اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٦ - زيربناى علم اخلاق
كه مانند يك ساختمان بوسيله مصالح استعدادها و نيروهاى درون ساخته مىشود، مهندس و معمار اين ساختمان عقل و احساسات عالى و فهم برين است كه اين دو نيرو (دوم و سوم) از فطرت اصلى و وجدان خالص سر بر مىآورند و به فعاليت مىپردازند: غرائز بشرى مانند مواد گداخته آتشفشانى است، كه در درون انسانها وجود دارند، و همواره براى رها شدن و فعاليت به خود مىپيچند به طورى كه اگر كمترين روزنهاى پيدا كنند، به مقدار همان روزنه خود را به بيرون خواهند زد؛ بنابراين هر مكتبى و هر نظام خاص فكرى در قلمرو معارف انسانى كه همه كوشش خود را براى تنظيم و تحكيم شخصيت بكار ببرد ولى فكرى منطقى براى مهار كردن مواد آتشفشانى (غرائز) ننمايد، نه تنها درباره نيمى از انسان نينديشيده و آن را حذف كرده است؛ بلكه همه معارف انسانى خود را درباره شخصيت بر مبناى پوچ و هيچ ساخته است.
زيرا چنانكه گفتيم: ساختمان هر چند محكم و مجلّل باشد، در قلّهها و دامنههاى كوه آتشفشان، همواره در معرض ويرانى و سوختن و خاكستر شدن است. از طرف ديگر درون آدمى بدون ساختمان معقول شخصيت، پايدار نبوده و وجود انسان را به متلاشى شدن تهديد مىكند. براى ساختن ساختمان شخصيت به طور معقول، بايستى به هر شكل و تريتبى كه امكانپذير است غرائز را كه همانند مواد درونى كوه آتشفشان است و شخصيت را تهديد مىكند. مهار نموده و حتى از آن مواد غرايز كه خود از ضرورتهاى وجود ما است، با منطق صحيح براى برپا داشتن شخصيت بهرهبرادرى نمود، به همين جهت است كه مىگوئيم: با توانائى و آزادى براى بناى شخصيت، نه تنها غرايز طبيعى محكوم به حذف و نابودى نمىگردند؛ بلكه خود غرايز بهترين و ضرورىترين مواد در ساختمان مزبور، مورد بهرهبردارى قرار مىگيرند. به عنوان مثال: كدام مكتب و كدامين متفكّر انسانشناس است كه بتواند حياتى بودن غريزه صيانت نفس را كه زيربناى شخصيت است، منكر شود؟ آنچه