اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣ - خلقت و آفرينش انسان
افراشته، در اثر ظلمها و زورگويىها هرگز منعطف و خميده نمىشود. ما كه در عالم به ظاهر انسانهائيم و چنينيم در عالم نباتات و گياهان همچنين است. درختانى كه هميشه همبازى طوفانهاى وحشى بيابانى بوده و در صخرههاى كم آب كوهها دور از دسترس باغبانها رشد كردهاند، مقاومتشان بيشتر از درختانى است كه همبازى نسيمهاى ملايم بوده و در كنار جويباران و درون باغها در حصار ديوارها به رشد خود ادامه مىدادهاند، حتى شعله آتش چوبهاى درختان بيابانى افروختهتر و خاموشى آنها ديرتر از چوبهاى درختانى است كه در كنار آب و زير نظر باغبان رويئدهاند.
فكر مكن اين سخنان را من مىگويم كه من كيستم؟ تا در برابر استادم على (عليه السلام) و كتابش نهجالبلاغه زانو نزده بودم، هيچ بودم، چه رسد به اين كه سخنى گويم، وليكن حال كه در نزد اين استاد كل از اين كتاب بهره بردم، چنين مىگويم و ان هم به عنوان وسيلهاى براى انتقال درس استادم، استادى كه تا خون در سراسر و رگهاى بدنم جريان دارد بنده اويم، چرا نباشم كه خودش در درس به من فرمود: «مَنْ عَلَّمَنِى حَرْفاً فقد صَيَّرَنِى عَبْداً»: «هركس به من حرفى بياموزد مرا عبد و بنده خود كرده» من چه مىگويم كه بزرگتر از ما محو آن استاد كل شدهاند.
|
تعريف على به گفتگو ممكن نيست |
گنجايش بحر در سبو ممكن نيست |
پس اى گوينده خموش كه سنگينتر است.
مولى در نامه به عثمان بن حنيف كه از طرف آن حضرت حاكم بصره بود، نوشتند:
«الا وانّ الشّجرة البَريّة اصْلَبُ عَوداً والرّوائعَ الخَضِرَةَ ارَقَّ جُلوُداً والنَّباتاتُ البَدَويّة اقْوى وَقُوداً و ابْطَأَ خَموُدا». [١]
[١]. نامه ٤٥ نهجالبلاغه فيض الاسلام و صبحى صالح.