اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥ - ١١- مردم از آنها در امانند
نمىشود) ساكنان و آباد كنندگان آنها (كسانى كه در مسجدها گرد مىآيند) بدترين اهل زمين هستند (زيرا) از آنها فتنه و تباهكارى بيرون آيد، و در آنها معصيت و گناه جا گيرد، بر مىگردانند در آن
فتنه هر كه را كه از آن كناره گيرد، و به سوى آن مىبرند، هر كه را از آن مانده است، خداوند سبحان مىفرمايد: «به حقّ خودم قسم ياد كردهام كه فتنه و تباهكارى را بر آن مردم برانگيزم طورى كه بردبار خردمند در (رهائى از) آن سرگردان ماند، و محققاً (آنچه را فرموده) به جا مىآورد، و ما از خدا گذشت از لغزش غفلت و بى خبرى را درخواست مىنمائيم (تا مانند فتنه جويان به كيفر جاويد گرفتار نشويم)». [١]
در بعضى از كشورهاى اسلامى مشاهده مىشود، مدارسى براى حفظ قرآن تأسيس شده است البته اين كار بسيار خوبى است ولى آيا اين اهتمامى كه براى حفظ و قرائت و تجويد به كار مىرود، براى پياده شدن محتوى آن هم به كار مىرود؟! چه اندازه از مفاهيم قرآن در آنجا پياده شده است، گويا در اسلام نه برنامههاى اخلاقى و نه سياسى و اجتماعى است.
آرى در هر بيابانى مسجد ساختهاند، چقدر زيبا و چقدر تميز، اما از هدايت كه شعار اصلى مساجد است خبرى نيست. ساكنان اينگونه مساجد بدترين انسانهاى روى زمين هستند مگر بانى و ساكن مسجدى هم مىشود بدترين انسانها باشد؟! بله جاى تعجب نيست، چرا بدترين مردم نباشند در حالى كه به نام قرآن، قرآن را به نابودى مىكشند، به نام اسلام، در صدد محو اسلام هستند، كار به جائى رسيده كه استاد مىفرمودند: در پايتخت يكى از حكومتهاى به اصطلاح اسلامى، بيمارى داشتيم و به دنبال آبميوه مىگشتيم، گفتند آبميوهگيريها مشروب دارند، و در نتيجه آبميوهها هم در اثر نامبالاتى آنها نجس است، شايد در زمان رژيم قبلى در ايران
[١]. نهجالبلاغه، كلمات قصار، كلمه ٣٦١ فيض و ٣٦٩ صبحى صالح.