اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٧ - ١٣- روح قناعت
زيرا او از جانب عمر منصوبست، و ما با اين شرط با تو بيعت نموديم كه: آنچه ابوبكر و عمر مقرّر نمودهاند، تغيير ندهى، و چون مختار ابن ابى عبيده ثقفى به مقام حكومت و امارت رسيد، او را از كوفه بيرون نموده، به دهى كه ساكنين آن يهودى بودند فرستاد، و چون حجاج امير كوفه گرديد او را به كوفه بازگردانيده با اينكه پيرمرد سالخوردهاى بود، امر كرد به قضاء مشغول گردد، او به جهت خوارى كه از مختار ديده بود درخواست نمود تا او را از قضاء عفو نمايد؛ حجاج پذيرفت. خلاصه هفتاد و پنج سال قاضى بود فقط دو سال آخر عمر بر كنار ماند، و در سنّ يكصد و بيست سالگى از دنيا رفت». گويند: شريح در دوران قضاوت خود خانهاى خريد به ٨٠ دينار (دينار برابر يك مثقال طلا بوده و الان بخواهيم با قيمت بازار امروز محاسبه كنيم، هر مثقال ٦٠٠٠ تومان است پس قيمت خانه مىشود ٦٠٠/ ٤٨٠٠٠٠* ٨٠ تومان حال ببينيد مولى (عليه السلام) به قاضى معروف كوفه كه خانهاى معادل ٤٨٠ هزار تومان (با محاسبه در بازار آزاد خريده و امروزه با اين قيمت، خانهاى مثلا سه اطاقى مىدهند) چه مىفرمايد: راوى مىگويد وقتى خبر به مولى رسيد او را خواسته و به او فرمودند: به من خبر رسيده كه خانهاى به قيمت ٨٠ دينار خريدهاى و سند و قبالهاى هم براى آن نوشته و شهودى هم بر اين جريان گرفتهاى؟! شريح گفت: بلى يا اميرالمؤمنين، راوى مىگويد: حضرت با نگاهى غضبناك به او نگريسته و فرمودند: اى شريح آگاه باش كه به زودى نزد تو مىآيد كسى (عزرائيل) كه نظر به نوشته و قولنامه تو نمىكند، و نيز از بيّنه و شاهدهاى تو سؤالى نخواهد كرد، تا تو را از اين دنيا و اين خانه خارج كرده و دور كند، و بدون هيچ چيزى و با دستى خالى تحويل قبر دهد، پس اى شريح بنگر كه اين خانه را از مال غير نخريده باشى، يا پول و قيمت آن را از مال غير حلال نداده باشى؟ كه در اين صورت تو زيانكار در دنيا و آخرتى (خسر الدنيا و الاخرة). بدان اگر وقتى مىخواستى اين خانه را بخرى، نزد من مىآمدى
من قباله و كتابتى مثل اين قباله (كه در ذيل مىآورم) براى تو