اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٥ - ٣- روش آنها تواضع است
مىكوبد و صخره بر حماقت و جهالت و كمى ظرفيت آن مىخندد.
٢- تفسير دوم اين فراز از خطبه به اين شرح است كه مشى به معنى راه رفتن نيست كه آينه درون باشد بلكه معناى اعمّى دارد كه همان خط مشى و روش و سيره است يعنى برنامه و خط مشى زندگى پرهيزكاران در تمام ابعاد تواضع و فروتنى است، درس خواندن، گفتن، شنيدن، قلم بدست گرفتن، امر به معروف و نهى از منكر كردن، معاشرت و كسب و كار و همه و همه اعمال و رفتار او آميخته با تواضع است.
در نهايت مرجع و برگشت دو تفسير يكى است، در تفسير اول راه رفتن فىنفسه مراد بود اما انگشت روى كوچكترين مسائل گذارده شده بود كه نشانه تواضع و حالت نفسانى درونى بود، و در تفسير دوم خط مشى مراد بود نه فِعلِ راه رفتن تنها، كه خود به خود از كوچك تا بزرگ برنامههاى زندگى را شامل مىشود.
بعضى خيال مىكنند تواضع صفتى پسنديده و روحيه اخلاقى صِرف است كه هيچگونه تاثيرى در زندگى ندارد، بودنش خوب و نبودنش به جايى ضربه نمىزند ولى اين پندارى بيش نيست.
در اينجا سه نكته را متذكّر مىشويم تا معلوم شود كه تواضع در زندگى عاملى سرنوشتساز است: ١- يكى از مهمترين عوامل گناه كبر است، نخستين گناهى كه در اين عالم اتفاق افتاد گناه شيطان بود كه ناشى از تكبّر بود، بعد از تسويه و به سرحدّ كمال جسمانى رسيدن انسانى و نفخ روح و دميدن روان به او، (فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُّوحِى) [١] وقتى خطاب به فرشتگان شد كه به آدم سجده كنيد (فَقَعوُا لَهُ ساجدين) [٢]، همه ملائكه سجده كردند الّا ابليس «فَسَجَدَ الملائكةُ كُلِّهُم اجْمَعوُنَ الّا ابليس» [٣] خطاب شده چرا سجده نكردى؟! وى قياس [٤] كرده و گفت:
[١].
[٢].
[٣]. سوره حجر آيه ٣٠.
[٤]. سوره حجر آيه ٢٩. قياس آن است كه موضوعى را با موضوع ديگر كه از بعضى جهات شباهت دارند، مقايسه كرد و حكم موضوع اول را براى دوم اثبات كنيم، بدون اينكه فلسفه و اسرار حكم اول را كاملًا بدانيم، مثل اينكه بگوييم عرق انسان چون از جهاتى شبيه با بول است پس مثل بول نجس است.