اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٧ - ١٠- مقام حُزن
جنگ نمىكنيد و عصيان خدا را مىكنند و شما راضى هستيد».
چقدر مولى زيبا مطالب را بيان مىكنند، گويا مورد خطاب حضرت، ما هستيم. بعضى مسلمانان به قدرى مردانگى و غيرت و حميّت خود را از دست دادهاند كه مورد خطاب حضرت در جاى ديگر اين خطبه قرار مىگيرند
«يا اشْباهَ الرّجالِ وَ لا رجالَ، حُلُومُ الأطفالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الحِجالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّى لَمْ أَرَكُم أَعْرِفْكُم مَعرِفَةً و اللهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَما، قاتَلَكُمُ اللهُ لَقَدْ مَلأَتُم قَلبى قَيْحاً و شَحَنْتُمْ صَدرِى غَيظاً وَ جَرَّعْتُمونِى نُغَبَ التَّهْمامِ أَنْفاساً».
: «اى كسانى كه شبيه مردانيد ولى مرد نيستيد (اى نامردانى كه آثار مردانگى در شما نيست) اى كسانى كه عقل شما مانند عقل بچهها و زنهاى تازه به حجله رفته است، دوست داشتم شما را نديده بودم و نشناخته بودم، نتيجه اين معرفت، به خدا قسم پشيمانى و اندوه بود، خدا شما را بِكُشَد كه دل مرا پر از چرك كرديد دل مرا چركين كرديد و سينهام را مملو از خشم نموديد و در هر نَفَس پى در پى غم و اندوه به من خورانديد» حقيقتاً اگر بعضى از مسلمانان امروز در عصر حضرت مىزيستند، نفرين حضرت به آنها متوجه مىشد زيرا با اعمالشان دل مبارك حضرت را چركين و سينه ايشان را آكنده از خشم و غضب مىكردند.
در برابر ظلم ظالمان و ستم ستمگران و جبر جباران و زور زورگويان بايد مقابله كرد، و ايستاد، اگرچه از پايدارى ما ناراحت شوند، ولى بايد گفت اى ستمگران تاريخ از دست ما عصبانى باشيد و از اين عصبانيتتان بميريد كه راهى جز هلاكت و مرگ براى شما نمانده است.
بدانيد و آگاه باشيد كه رهبر ما على بن ابيطالب (عليه السلام) آن مردى است كه براى دفاع از اسلام و توحيد و براى مبارزه با ستم و شرك چنين مىفرمايد:
«لَقَدْ نَهَضْتُ فيها وَ مابَلَغتُ العِشرين وها انَا ذا قَدْ ذَرَّفْتُ على السِّتِّينَ»:
«قيام كردم در امر جنگ و مبارزه نمودم در
حالى كه به سنّ بيست سالگى نرسيده بودم و اكنون زياده از