جهاد در آيينه روايت(ج1) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٢
هرگاه شما را به جهاد با دشمنتان دعوت مىكنم، چشمانتان از ترس در كاسه مىگردد، گويا ترس از مرگ عقل شما را ربوده و چون انسانهاى مَست از خود بيگانه شده، حيران و سرگردانيد. گويا عقلهاى خود را از دست داده و درك نمىكنيد.
من ديگر هيچ گاه به شما اطمينان ندارم، و شما را پشتوانه خود نمىپندارم. شما ياران شرافتمندى نيستيد كه كسى به سوى شما دست دراز كند.
به شتران بى ساربان مىمانيد، كه هرگاه از يك طرف جمعآورى گرديد، از سوى ديگر پراكنده مىشويد.
به خدا سوگند! شما بد وسيلهاى براى افروختن آتش جنگ هستيد؛ شما را فريب مىدهند امّا فريب دادن نمىدانيد، سرزمين شما را پياپى مىگيرند و شما پروا نداريد.
چشم دشمن، براى حمله شما خواب ندارد، ولى شما در غفلت به سر مىبريد.
به خدا سوگند! شكست براى كسانى است كه دست از يارى يكديگر مىكشند.
سوگند بخدا، اگر جنگ سخت درگير شود و حرارت و سوزش مرگ شما را دربرگيرد، از اطراف فرزند ابوطالب، همانند جدا شدن سر از تن، جدا و پراكنده مىشويد.
به خدا سوگند! آن كه دشمن را بر جان خويش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشكند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانىاش بسيار بزرگ و قلب او بسيار كوچك و ضعيف است.
تو اگر مىخواهى اينگونه باش، امّا من، به خدا سوگند! از پاى ننشينم و قبل از آن كه دشمن فرصت يابد با شمشير آب ديده چنان