تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٠ - ميان علم و رحمت
پس چون بر كشتى سوار شدند، خضر كلنگ يا متهاى را به دست گرفت و ديواره كشتى را سوراخ كرد و ناگهان آب دريا به درون آن وارد شد، و چون در راه خويش به جوانى رسيد، خضر به او حمله كرد و او را كشت. در پايان گردش به شهرى رسيدند كه خضر در آن با ديوار نزديك ويران شدنى رو به رو شد، و رنج زحمتى فراوان را براى تعمير كردن آن بر خود تحميل كرد، و از آن قوم، على رغم استقبال بدى كه از آنان كرده و از پذيرفتن ايشان به مهمانى خوددارى ورزيده بودند، خواستار هيچ مزدى براى تعمير ديوار نشد، و تأثير اين حوادث بر روى موسى چندان شديد بود كه در هر بار زمام خوددارى از دست او بيرون مىرفت و شرط صبرى را كه مىبايستى ملتزم آن باشد فراموش مىكرد.
يكّه خوردن و از جاى جستن موسى در برابر همه اعمالى كه آن بنده صالح خدا انجام مىداد، دليلى بر آن است كه انسان هيچ احتمال آن را نمىدهد كه شايد در آن سوى علم وى چيزهاى فراوان مجهول ديگرى وجود دارد كه وى به دانستن و دريافتن آنها هنوز نرسيده است، و اگر احتمال محضى از اين نادانى خود بدهد، رزين و بردبار و آرام بر جاى مىماند، و از ظواهر تنها متأثر نمىشود، بلكه به عمق نيز نگاه مىكند.
شرح آيات
ميان علم و رحمت
[٦٥] فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ/ ٤٥٤ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً- پس با بندهاى از بندگان ما رو به رو شدند كه از جانب خود رحمتى به او بخشيده و علمى به او آموخته بوديم.» آن بنده علاوه بر علمى كه به دست آورده بود، به رحمت خدا نيز دست يافته بود، پس آيا ميان علم و رحمت علاقه و ارتباطى وجود دارد؟
با تفكر و تدبر سادهاى درباره مفهوم دو كلمه علم و رحمت به اين نتيجه مىرسيم كه: علم معمولا زاييده و پيدا شده از رحمت نيست، و جوهر رحمت