تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٧ - علم دليل حقيقت است
مىبايد از آنها بگذريم و بر آنها پيروز شويم.
و بعضى از مردمان براى آن كه از مسئوليت علم بگريزند، خود را به نادانى مىزنند و سوگندهاى غليظ ياد مىكنند كه جاهلند.
/ ٥٧ از سوى ديگر، علم به آخرت همچون سنگ شالوده براى علم است، زيرا كه فهم و شناخت دنيا و آنچه در آن از مسئوليتها و ارزشها و حقايق وجود دارد، جز از طريق معترف بودن به آخرت به دست نمىآيد، و اگر جز اين باشد همه چيز در دنيا صورت لغز و معما و رازى بزرگ پيدا مىكند.
به همين سبب منكر شدن آخرت همچون جهلى كلى به زندگى دنيا است كه در يك لحظه پايان مىپذيرد.
از جهت سوم: علم به آخرت ما را به آن مؤمن مىسازد كه حقى ثابت در اين جهان وجود دارد، و ما به زودى آن را خواهيم شناخت و بر اساس آن در روزى به حسابمان رسيدگى خواهد شد، پس ناگزير بايد كه به جستجوى آن برخيزيم و آن را محور انديشيدن و به انديشيده عمل كردن خويش قرار دهيم.
اگر محور بودن حق نباشد، بدان مىماند كه اساس و شالوده ساختمان فروريخته باشد، كه بر اثر آن همه چيز منهدم مىشود، پس اگر حق و باطلى واقعى وجود نداشته باشد، و حسن و قبح عقلى- بنا به تعبير فيلسوفان- در كار نيايد، پس چه نيازى به آن داريم كه به جستجوى علم بپردازيم؟ و مقياس در مبارزهها و گفتگوها چه خواهد بود؟ آيا مقياس «من» است، يا «نيرومندتر»، يا «چيزى ديگر»؟
چنان مىنمايد كه دو آيه به توضيح اين حقيقت مىپردازد
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ يَمُوتُ و سختترين سوگندها را به خدا در اين خصوص ياد مىكنند كه خدا كسانى را كه از دنيا مىروند بار ديگر زنده از قبر برنمىانگيزد و زنده بيرون نمىآورد.» قسم ياد كردن درباره چيزى كه شخص نسبت به آن نادان است، دليلى براى تأكيد او به جهل خويش و فرار از علم به حق است، و اگر جز اين باشد چه