تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٦ - ثالثا ديوارى را بنا كرد
[٧٦] قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً- (موسى) گفت: اگر پس از اين درباره چيزى از تو پرسش كردم، مصاحبت با من را ترك كن و مرا از خود دور ساز.» اين نيز درسى براى عالم و معلم است، پس بر شاگرد واجب است كه بكوشد تا از آنچه آموخته است استفاده كند، و اين استفاده براى خودش نيست، بلكه در راه تعليم گرفتن و رشد يافتن و تربيت شدن است، و شاگرد حقيقى آن كس است كه در كنار علم و معرفت صفات نفسانى بالا را نيز كسب كند، و آنها را فراگيرد و بر آنها تمرين و تجربه كند، و از اين راه بر صفات نيك خويش بيفزايد، و نفس خويش را پاك و پاكيزه سازد، ولى اگر آموختن بدون تجربه كردن و به كار بستن آموخته و تزكيه نفس باشد، يا او را به فداكارى و از خودگذشتگى نرساند، بايد گفت كه او شاگرد و متعلمى بىحاصل بوده است.
ثالثا: ديوارى را بنا كرد
[٧٧] فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ/ ٤٥٩ يُضَيِّفُوهُما فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْراً- پس به راه افتادند و چون به مردم شهر يا روستايى رسيدند و از آنان خواستار خوراك شدند، و آنان از پذيرايى كردن از ايشان امتناع ورزيدند، پس با ديوارى در آن رو به رو شدند و آن را در شرف فروريختن ديدند، و خضر آن را ترميم كرد و بر سر پا نگاه داشت، و موسى گفت كه: اگر مىخواستى مىتوانستى از ايشان براى انجام دادن اين كار مزد طلب كنى.» در اين جا عالم (ع) بر آن شد كه گردش در مصاحبت شاگردش را پايان دهد، چه موسى نمىتوانست بيش از اين تحمل كند، پس
[٧٨] قالَ هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً- (خضر) گفت: اين جا جاى جدا شدن من و تو از يكديگر است و به همين زودى بر تو آشكار خواهم ساخت كه آنچه قدرت صبر كردن بر آن را نداشتى