تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦٨ - رهنمودهايى از آيات
مىگويد، كه انگيزش و جاذبه آن از هر زينت ديگر از زندگانى دنيا بيشتر است، و ذو القرنين را براى ما مثال مىزند كه در روزگاران قديم مىزيست، و به يقين نمىدانيم كه آيا مقصود از آن اسكندر مقدونى است كه از يونان به راه افتاد و بسيارى از شهرها و كشورهاى جهان را گشود و بر آنها مسلط شد، يا پادشاه حمير، يا كورش اول هخامنشى از ايران- كه تحقيقات تازه مؤيد آن است- يا شخص ديگرى كه تاريخ اطلاعات بيشترى در اين باره براى ما بر جاى نگذاشته است، و خواه اين يك بوده باشد يا آن يك، مردى صالح بوده است كه فريب درآمدهاى سلطه را نمىخورده و اين تسلط او را از حدود شرع خارج نمىكرده است، و در اين داستان قرآن ما را به عدهاى از حقايق يادآور مىشود، از جمله
نخست: آنچه ذو القرنين از سلطه به دست آورد، به سببى از خودش و سببى از خدا بود؛ و سببى كه به او اختصاص داشت: پيروى كردن از راهنمايى خدا، و بهرهمند شدن از امكانات فراوان طبيعت بود، و سبب خدايى اين كه: خدا راه و سنت زندگى/ ٤٧٢ و اسلوب دست يافتن و تسلط پيدا كردن بر آنها را به او آموخت، پس در اين راه به همت عمل كرد و عمل از او بود و توفيق بزرگ از خداوند سبحانه و تعالى.
دوم: كارهايى كه ذو القرنين به انجام دادن آنها پرداخت، از آن گونه بود كه در چارچوب قدرت و علم و احاطه خدا قرار داشت، پس هيچ كس نمىتواند در سلطه به جايگاهى از ملكوت گسترده خداوند متعال دسترس پيدا كند مگر به اذن و فرمان خدا.
سوم: ذو القرنين مردى خوب و صالح بود، و نسبت به دنيا نگرشى منحرف نداشت، و چون صاحب سلطه شد، خدا به او وحى (الهام) كرد كه: مىتوانى براى مردمان، هر چه مىخواهى انجام دهى: به آزردن آنان بپردازى، يا اين كه به نيكى عمل كنى.
پس ذو القرنين گفت: در ميان مردم به عمل كردن از روى عدالت و دادگيرى خواهم پرداخت، پس اگر كسى ستمگرى كند او را عذاب خواهم داد، و