تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٦٦ - آزادى انسان سبب چالش است
فاسد است كه بدون رسالت يا رسولى صورت پذيرفته بوده است. پس ما مىدانيم كه خدا رسولى را بر قومى مبعوث مىكند تا به آنان موعظه كند و اندرزشان دهد، و آن گاه گروهى به او ايمان مىآورند و ديگران كافر مىشوند. ولى اين كه ضميرى پاكيزه را در گروهى از جوانان مبعوث كند كه در ميان تودهاى از خرافات و در سايه اوضاع و احوالى فاسد زندگى مىكنند، و آنان سر به شورش بردارند و خود را آزاد كنند، قضيهاى است كه عجيب مىنمايد و مايه شگفتى مىشود، ولى پس از تأمل دقيق آشكار مىشود كه فطرت انسان آماده تميز دادن و بازشناختن انحراف از استقامت است، و اين كه قدرت و نصرت خدا انسانى را كه به نداى فطرت خود پاسخ مثبت داده است يارى مىكند.
پس به همان گونه كه خدا رسولى را به رسالت برمىگزيند، و با روح خود به او مدد مىرساند، به همان گونه هم اى انسان! اگر به نداى فطرتت پاسخ مثبت بدهى، و پس از شناختن حقيقت از آن پيروى كنى، خدا بر هدايت تو مىافزايد و دستت را مىگيرد، و چنان كه مىنمايد، حكمت بيان داستان ياران غار همين است،/ ٣٦٧ پس مگو كه تو رسول نيستى و وحى و كتابى بر تو نازل نشده است، و بدان كه فطرت الاهى در تو وجود دارد كه اگر از آن پيروى كنى خدا تو را براى رو به رو شدن با اوضاع و احوال يارى خواهد كرد.
[١٠] إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً- در آن هنگام كه جوانان به غار پناه بردند و گفتند
پروردگارا! به ما از جانب خود رحمتى عطا كن، و به فرمان خود ما را آماده رفتن بر راه راست ساز.» چون بر روى زمين پناهگاهى نجستند، به غارى پناه بردند، چه در آن جا كسى نبود كه به سخنان ايشان گوش فرا دارد، يا به دعوت آنان پاسخ مثبت دهد و به يارى آنان برخيزد، پس ناگزير اين وسيله را كه در برابر ايشان وسيله ديگرى وجود نداشت برگزيدند.
در آن هنگام كه آدمى را اوضاع و احوال ناگزير از آن مىسازد كه به غارى