تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٣٣ - ايمان، گونهاى مسئوليت
درباره شهرى كه ايمن و مطمئن بود و روزى مردم آن به صورتى گسترده و پاكيزه از هر جا مىرسيد، ولى آن مردم به نعمتهاى خدا كفران ورزيدند و گرفتار گرسنگى و هراس بر اثر كارهايشان شدند، و هر چه رسول ايشان در آن كوشيد كه آنان را هدايت كند به سخن او گوش ندادند، بلكه به تكذيب او پرداختند و به خود ستم روا داشتند.
شرح آيات
ايمان، گونهاى مسئوليت
[١٠٦] ايمان چيست؟ آيا تنها عمل است؟ يا سخن محض؟
هرگز چنين نيست. آن دو مظاهرى از ايمان است، ولى ايمان چيزى ديگر است. و آن طرز نگرش و معامله شخص به زندگى اين دنيا است، و اندازه متكى و مطمئن بودن به آن، و اندازه دوست داشتن دنيا در مقايسه با آخرت، پس آن كه دنيا را با قلب خود خواستار است و آن را بر آخرت ترجيح مىنهد، خدا راه را به او نشان نمىدهد.
در صورتى كه ايمان ايستار قلبى است، پس نقش گفتار در آن چگونه است؟! آيا چنان نيست كه نگرشها و ايستارهاى بشر به گفتارهاى آنان محدود شود؟! آرى چنين است ... ولى گاه انسان با زبان خود از چيزهايى سخن مىگويد كه در قلب و دل او نيست، چنان كه شخص منافق به زبان ادعاى آن مىكند كه مؤمن است و در واقع دروغ مىگويد، و چنين است كسى كه به زور به كفر ورزيدن با زبان كشيده شده ولى به هيچ وجه سخن او از قلب برنخاسته باشد و بر ايمان ثابت و استوار بماند.
عمار بن ياسر كه از طرف كفار قريش در معرض عذابهاى وحشيانه قرار گرفت، و با زبان خود به گفتن سخنانى پرداخت كه آنان را شاد مىكرد، از آن جهت كه خدايان پندارى آنان را ستود و مدح كرد، و براى نجات جان خويش از