تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٥ - ثانيا پسرى را كشت
فراموش كردم، مرا ملامت مكن.» در كار تعليم و آموزش دو امر مهم وجود دارد
اول اين كه: بر معلم و عالم لازم است كه واقعبين باشد، و بداند كه ديگران بشرند، و در معرض فراموشى قرار مىگيرند، بدان سبب كه معرفت و شناختى كه به آنان داده و تعليم مىشود، از تراز و سطح دريافت معرفت آنان بالاتر است، و ذهن معمولا آنچه را كه در نظر او غريب مىنمايد فراموش مىكند.
دوم: اين گونه كسان تحمل آن را ندارند كه از راه تصادف كسب علم كنند، بلكه شخص عالم و معلم به آن نياز دارد كه برنامهاى تدريجى براى تعليم و آموزش خود طرحريزى كند، و به همين جهت موسى گفت
وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً- و مرا به انجام دادن كارى فرمان مده كه بر من دشوار است.»/ ٤٥٨ إرهاق به معنى منطبق كردن چيزى بر چيز ديگر است. و عسر و سختى و دشوارى از همه طرف بر شخص وارد و بر او منطبق مىشود.
ثانيا: پسرى را كشت
[٧٤] فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً فَقَتَلَهُ قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً- پس به راه افتادند تا به پسرى رسيدند و (خضر) او را كشت، پس (موسى) گفت: چرا صاحب جان پاكى را، بىآن كه كسى را كشته باشد، كشتى؟ و بدان كه عملى زشت و منفور انجام دادهاى.» و بار ديگر خضر (ع) با اعصاب آرام گفت
[٧٥] قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً- مگر به تو نگفتم كه نمىتوانى با من تحمل داشته باشى و بردبار باشى؟» موسى بار ديگر متوجه شرطى كه پذيرفته بود شد، و احساس كرد كه اين بار دوم است كه با شرط پذيرفته به توسط خودش مخالفت كرده است، و چون عزم به تعليم پذيرفتن و چيز آموختن جزم كرده بود، خواستار مهلت و فرصت ديگرى شد.