تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٤٤ - فراموشى براى چه؟
مَوْعِداً- و آن شهرها (و مردم آن) را، به سبب ستمى كه مرتكب شدند ويران و هلاك كرديم، و براى اين هلاك كردن موعدى مقرر داشتيم.» چون آن موعد فرارسيد، فرصت تعيين شده براى آنان پايان يافت و ديگر فرصت يافتن حتى به يك لحظه بيشتر ممكن نبود براى ايشان فراهم شود.
/ ٤٤٦
فراموشى براى چه؟
[٦٠] فراموش شدن گذشته انسان و آنچه در آن كرده است براى او، يكى از سببهاى اساسى نادانى و بىهدايتى او است، و قرآن مثلى براى اين مطلب از داستان موسى (ع) مىزند كه او- چنان كه مىنمايد-، به آن مكلف شده بود كه در صدد يافتن مرد دانشمندى برآيد كه به ارشاد و راهنمايى او بپردازد، و موسى (ع) عزم سفر به جايى نزديك نقطه التقاى دو دريا- شايد خليج عقبه يا خليج سوئز از درياى سرخ- كرد، و چون همراه با جوان ملازم خود به آنجا رسيد، و آن هر دو بر صخرهاى آرام گرفتند، يك ماهى كه از دريا گرفته بودند و هنوز زنده بود، بر اثر عدم توجه آنان به طرف دريا جست و از دسترس ايشان خارج شد و خود را به دريا انداخت، و شايد آيه
وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً- و موسى به جوان خود گفت كه: من از پيش رفتن در راه بازنمىايستم تا آن گاه كه به مجمع البحرين (محل تلاقى دو دريا) برسم، يا مدتهاى دراز پيش بروم.» هر چند دشواريهاى راه زياد باشد، باز چنين خواهم كرد، اشاره به آن بوده باشد؛ و جوان ملازم او يوشع بن نون از نزديكترين فرزندان اسراييل به موسى عليه السلام و جانشين او بود، و ممكن است اشاره به او به صورت (فتى جوان) اشاره به معانى بلندى روحى آن و كمال رسالى باشد كه از آن برخوردار بوده، و بر اثر آن ذاتا از پيشوايى الهى او پيروى مىكرده و در نزد رسول خدا عليه السلام از هيچ خدمتى خوددارى نمىكرده است.