گزيده حكمت نامه پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله و سلّم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٣٦
يكى از زشت ترين و پليدترين انواع غيبت، آن است كه افراد متّصف به فهم و دانش، امّا رياكار، غيبت كنند؛ زيرا اين اشخاص در زير نقاب پاك دامنى و پرهيزگارى، مقصود خود را مى فهمانند تا هم دامن خود را از غيبت، پاك نشان دهند و هم مقصودشان را برسانند. اين نادانان نمى دانند كه با اين عمل خود، هم زمان دو كار زشت انجام داده اند : ريا و غيبت. براى مثال، در حضور چنين شخصى از كسى سخن به ميان مى آيد و او مى گويد : «خدا را شكر كه ما را به رياست طلبى يا دنيادوستى يا فلان خصوصيت مبتلا نكرد» يا مى گويد : «پناه به خدا از بى شرمى و بى توفيقى». يكى ديگر از موارد غيبت، اين است كه گاهى اوقات، فرد از كسى كه مى خواهد غيبتش را بكند، در ابتدا تعريف و تمجيد مى نمايد. مثلاً مى گويد : «خوش به حال فلانى! در عبادات كوتاهى نمى كند، امّا گاه دستْ خوشِ سستى در عبادت مى شود و مثل همه ما كم صبر و حوصله مى شود». يكى ديگر از انواع غيبت، اين است كه شخصى از كسى عيبگويى كند و بعضى حاضران به او توجّه نكنند و او براى جلب توجّه آنها و اين كه به سخنان او گوش كنند، مى گويد : «سبحان اللّه !». عجيب است! خداوند سبحان را ياد مى كند و نام او را ابزارى براى تحقّق بخشيدن به نيّت باطل و پليد خود مى كند و از روى جهل و غفلت ، بر خدا منّت مى نهد كه ذكر او را گفته است. نيز از جمله غيبت است، اين كه بگويد : «از فلانى چنين خطايى سر زد و به فلان بلا مبتلا شد» يا بگويد : «از رفيق يا دوست ما، فلان كار نادرست، سر زد. خدا ، ما و او را ببخشد!» ، او اظهار دعا و همدردى و دوستى و رفاقت مى كند؛ امّا خدا از نيّت پليد و باطن نادرست او آگاه است. يكى از اقسام غيبتِ ناپيدا، گوش دادن به غيبت است، با اظهار تعجّب و شگفتى، و شخص ، هدفش از اظهار تعجّب ، اين است كه شخص غيبت كننده را به نشاط آورد تا بيشتر غيبت كند. گويى با اين روش، از دهان او غيبت مى كشد. مثلاً مى گويد : «از حرف هايى كه زدى تعجّب مى كنم! تا به حال خبر نداشتم. نمى دانستم فلانى چنين آدمى است». او با اين كار مى خواهد سخنان غيبت كننده را تصديق كند و با چرب زبانى كارى كند كه بيشتر غيبت كند. در حالى كه تصديقِ غيبت، خود غيبت است. حتّى گوش كردن به غيبت و بلكه سكوت كردن هنگام شنيدنِ غيبت نيز غيبت است. {-٢-}
[١] وى از بزرگان فقهاى اماميه است كه در سال ٩٦٦ ق ، در راه قسطنطنيه در ساحل دريا به شهادت رسيد .[٢] ر . ك : بحار الأنوار: ج ٧٥ ص ٢٢٣ ـ ٢٢٥ .