گزيده حكمت نامه پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله و سلّم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٤
«لا يَزالُ أَمرُ النَّاسِ ماضيا ما وَلِيَهُم اثنا عَشَرَ رَجُلاً ؛ [١] همواره امور مردم انجام مى شود ، مادام كه دوازده مرد ، سرپرست آنها باشند» ، گزارش شده است . همه اين گزارش ها نشان دهنده آن است كه پيامبر خدا ، در پى معرّفى جانشينان خود و رهبران آينده جهان اسلام بوده و راوى يا راويان حديث ، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را نقل به معنا كرده اند . نكته قابل توجّه ، اين كه پس از معرّفى دوازده نفر به عنوان جانشينان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله توسّط ايشان ، همهمه و هياهو ، مجلس را فرا گرفت ، به گونه اى كه جابر بن سَمُره تصريح مى كند كه سخن پايانى پيامبر صلى الله عليه و آله را نشنيده است و از پدر يا عموى خود مى پرسد كه : ايشان چه گفت ؟ و او پاسخ مى دهد كه ايشان فرمود : «كلّهم من قريش ؛ [٢] همه آنها از قريش اند» يا «كلّهم من بنى هاشم ؛ [٣] همه آنها از بنى هاشم اند» . اين ، نشان مى دهد كه فضاى سياسى براى اعلان رهبران آينده جهان اسلام ، مناسب نبوده است ، چنان كه جمله «وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ؛ [٤] خداوند ، تو را از آسيب مردمان ، حفظ مى كند» ، در جريان غدير ، اشاره به همين واقعيت است .
٣ . مقصود از «دوازده خليفه»
تأمّل در واژه هاى «خليفه» ، «امام» ، «وصى» ، «امير» و الفاظ مشابه آن ـ كه در گزارش هاى مختلف حديث جابر آمده به روشنى نشان مى دهد كه پيامبر صلى الله عليه و آله در اين پيام مهم ، در صدد ارائه مشخّصات افرادى بوده كه شايستگى علمى ، عملى ، سياسى و مديريتى لازم را براى رهبرى جامعه اسلامى پس از او دارند ؛ كسانى كه از هر جهت مى توانند خليفه خدا و خليفه پيامبر خدا باشند . ليكن اينان چه كسانى هستند ؟ از نگاه پيروان اهل بيت عليهم السلام پاسخ اين سؤال روشن است ؛ زيرا آنان بر اين باورند كه خلفاى دوازده گانه پيامبر صلى الله عليه و آله دوازده تن از اهل بيت ايشان هستند كه اوّلين آنها امام على عليه السلام و آخرين آنها امام مهدى عليه السلام است كه هم اكنون ، زنده است و روزى جهان را پُر از عدل و انصاف خواهد كرد . محدّثان اهل ، سنّت با اين كه حديث جابر بن سَمُره را صحيح مى دانند ، پاسخ روشنى براى تبيين مصاديق خلفاى دوازده گانه ندارند تا آن جا كه ابن جوزى در كتاب كشف المشكل مى گويد : اگر چه درباره اين حديث ، جستجوى بسيارى كردم و در مورد آن سؤال نمودم ؛ ليكن كسى را نيافتم كه مقصود [واقعى] آن را بداند . [٥] مهلّب نيز چنين تصريح مى نمايد : كسى را نيافتم كه به معناى حقيقى اين حديث ، رسيده باشد! [٦]
[١] صحيح مسلم : ج ٣ ص ١٤٥٢ ح ٦ ؛ الخصال : ص ٤٧٣ ح ٢٧ ، بحار الأنوار : ج ٣٦ ص ٢٣٩ ح ٣٥ .[٢] مسند ابن حنبل : ج ٧ ص ٤٢٩ ح ٢٠٩٩١ .[٣] ينابيع المودّة : ج٢ ص٣١٦ ح٩٠٨ .[٤] مائده : آيه ٦٧ .[٥] كشف المشكل : ج ١ ص ٤٤٩ ، فتح البارى : ج ٣ ص ٢١٢.[٦] ر.ك : فتح البارى : ج ١٣ ص ٢١١ .