گزيده حكمت نامه پيامبر اعظم صلّي الله عليه و آله و سلّم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٠٠
سخنى درباره انحصارطلبى
استئثار ، مصدر است از ريشه «أثر» در مقابل «ايثار» و به معناى «مقدّم داشتن خود يا وابستگان و هواداران خود بر ديگران در تأمين نيازها و خواست ها» .
خطر استئثار
استئثار ، يكى از خطرناك ترين ضدّ ارزش هاست كه نه تنها موجب انحطاط اخلاقى است ، بلكه فساد اجتماعى و سياسى و سقوط دولت ها را نيز به دنبال دارد . در حكمت هاى منسوب به امام على عليه السلام مى خوانيم: الاِستِئثارُ يوجِبُ الحَسَدَ ، وَ الحَسَدُ يوجِبُ البِغضَةَ ، و البِغضَةُ توجِبُ الاِختِلافَ ، وَ الاِختِلافُ يوجِبُ الفُرقَةَ، وَ الفُرقَةُ توجِبُ الضَّعفَ، وَ الضَّعفُ يوجِبُ الذُّلَّ ، وَ الذُّلُ يوجِبُ زَوالَ الدَّولَةِ و ذَهابَ النِّعمَةِ . [١] انحصارطلبى ، حسادت مى آورد و حسادت ، دشمنى و دشمنى ، اختلاف و اختلاف ، پراكندگى و پراكندگى ، ضعف و ضعف ، زبونى و زبونى ، زوال دولت و از ميان رفتن نعمت . مطالعه دقيق تاريخ اسلام و بررسى علل انحطاط امّت اسلامى،نشان مى دهد كه استئثارِ (انحصارطلبىِ) شمارى از سردمداران امّت ، بيشترين ضربه را به نفوذ و گسترش اين آيين آسمانى وارد ساخت.
مبارزه با استئثار
پيامبر صلى الله عليه و آله در عصر نبوّتش و امام على عليه السلام در دوران خلافتش، با همه توان كوشيدند كه از بروز آفت خطرناك انحصارطلبى در ميان دولت مردان نظام نوپاى اسلامى، پيشگيرى كنند . پيامبر خدا تا آن جا مراقب آفت انحصارطلبى بود كه از هر گونه رنگ و بوى اين خصلت زشت نيز اجتناب مى كرد و اجازه نمى داد كسى حتّى ايشان را بر خود مقدّم بدارد . از اين رو، هنگامى كه بند كفش او در طواف ، پاره مى شود و شخصى به احترام ايشان بند كفش خود را باز مى كند و به ايشان مى دهد ، نمى پذيرد و مى فرمايد: هذِهِ أثَرَةٌ، ولا أقبَلُ أثَرَةً . [٢] اين ، نوعى امتياز است و من امتياز را نمى پذيرم . اهل بيت پيامبر خدا نيز نه تنها از انحصارطلبى اجتناب مى كردند ، بلكه حقوق خود را نيز ايثار مى نمودند . مطالعه سيره عملى آنان در هر دو زمينه ، بويژه براى دولت مردان ، بسيار آموزنده است؛ امّا افسوس كه زمامداران امّت اسلامى از آنان پيروى نكردند و همان گونه كه پيامبر خدا پيشگويى كرده بود ، گرفتار آفت استئثار شدند و بدين سان، بر اسلام و اسلاميان، گذشت آنچه گذشت.
[١] شرح نهج البلاغة : ج ٢٠ ص ٣٤٥ ح ٩٦١ .[٢] المعجم الأوسط : ج ٣ ص ١٧٤ ح ٢٨٤٠ .