دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٧ - ٣/ ٥ ٥ خريد كردن على
مرد سر پا ايستاد و گفت: آرى، اى امير مؤمنان!
وقتى فهميد كه او وى را شناخته است، فرمود: «بنشين».
آنگاه، نزد ديگرى آمد. او هم چنين كرد.
فرمود: «بنشين».
آنگاه، پيش نوجوانى آمد. نوجوان از وى روى برگردانْد و به وى توجّه نكرد. از او پيراهنى به سه درهم خريد و آن را پوشيد. بلندى آن، بين مچ تا روى پا [يش] مىرسيد. آنگاه به آستين آن نگاه كرد. ديد كه از دستش بيرون زده است. قسمت زيادىِ آن (از مقدار انگشتانش) را قطع كرد و آنگاه گفت: «سپاس، خدايى را كه از لباس چيزى به من ارزانى داشت كه با آن در بين مردم، خود را مىآرايم، عيوب خود را مىپوشانم و شرمگاهم را پوشيده مىدارم. سپاس، خداى جهان راست».
مردى به وى گفت: اى امير مؤمنان! اين، سخنى است كه از پيش خود گفتى يا حديثى است كه از پيامبر خدا شنيدى؟
فرمود: «پيامبر خدا، هرگاه لباس مىپوشيد، اين را مىگفت».
٤٥٧٣. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از ابو بحر، از يكى از استادانش: بر تن على ٧ لباسى زِبر ديدم. فرمود: «اين را به پنج درهم خريدهام. هركس يك درهم سود بدهد، آن را مىفروشم. در پيشش چند درهم در كيسه ديدم. فرمود: «اين، باقىمانده خرجىمان از [منطقه] يَنبُع است».
٤٥٧٤. إرشاد القلوب: روايت شده كه على ٧ از پيش قصّابى گذر كرد كه لاشهاى فربه داشت. مرد گفت: اى امير مؤمنان! اين، لاشهاى فربه است. از آن بخر.
به او فرمود: «الآن، پولش را ندارم».
گفت: اى امير مؤمنان! صبر مىكنم.