بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٨٦ - بازتاب خوف و رجا در اعمال
رحمت او مىداند، اين اميد سازنده است و همان فرمايش حضرت امير (ع) است كه در خطبهء مزبور فرمود اميد در عمل ظاهر مىشود.
كسى كه اميد به محصول دارد، زراعت مىكند و كسى كه اميد به پول دارد، تجارت مىكند و آنكه اميد به نتيجهء علمى دارد، به بحث علمى مىپردازد؛ ولى چگونه است كه اميد به خدا داريم و هيچ عملى در كار نيست. پس معلوم مىشود غل و غشّى در عقيده و كار ما هست. حضرت مىفرمايد خوف ما از خدا واقعى نيست. چه بسا از مأمور دولت و يا مقام روحانى و حتى از يك بچه مىترسيم، اما از خدا نمىترسيم و آشكارا معصيت او را مىكنيم. جامى مىگويد:
در مقامى كه كنى قصد گناه گر كند كودكى از دور نگاه
شرم، دارى ز گنه، درگذرى پردهء عصمت خود را ندرى
شرم بادت كه خداوند جهان كه بُود واقفِ اسرار نهان
بر تو باشد نظرش بىگه و گاه تو كنى در نظرش قصد گناه
حضرت در ادامه خطبه مىفرمايند:
أ تخاف ان تكون فى رجائك له كاذبا؟ او تكون لا تراه للرّجاء موضعا؟ و كذلك ان هو خاف عبدا من عبيده اعطاه من خوفه ما لا يعطى ربّه فجعل خوفه من العباد نقلا و خوفه من خالقه ضمارا و وعدا و كذلك من عظمت الدنيا فى عينه و كبر موقعها من قلبه آثرها على الله تعالى فانقطع اليها، و صار عبدا لها؛ [١] آيا مىترسى در اميدوارىات به خدا دروغگو باشى؛ يعنى گمان مىبرى تو را نااميد سازد و يا اينكه او را سزاوار اميدوارى نمىبينى؟ اين شخص پيرو هواى نفس، اگر از بندهاى از بندگان خدا بترسد، از روى ترس طورى با او رفتار مىكند كه درباره پروردگارش چنين نمىكند. پس ترس خود را از بندگان نقد و از آفريدگارش نسيه و وعده پنداشته و نيز چنين كسى مانند شخصى است كه دنيا در نظرش اهميت دارد و موقعيت آن در قلبش بزرگ مىباشد.
دنيا و متاع آن را بر رضا و خشنودى خدا مقدم داشته و فقط به آن رو آورده و از خدا بريده و بنده و فرمانبردار دنيا گرديده است.
[١] نهج البلاغه، خ ١٥٩، فراز ١١ به بعد.