بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢١٧ - نمونههايى از غرور و افتراهاى يهود
آنها قنطارى[١] را امانت قرار دهى، به تو پس مىدهند و بعضى از آنها طورىاند كه اگر نزد آنها يك دينار امانت بگذارى، حاضر به برگرداندن آن نيستند، مگر اينكه هميشه بالاى سر او بايستى و اصرار كنى.
آنگاه دربارهء علت اين رفتار و طرز تفكر يهود مىفرمايد:
ذلِك بِأنّهُمْ قالُوا ليْس عليْنا فِي الْأُمِّيِّين سبِيلٌ؛ براى اينكه اينها مىگويند مردم مكه به جرم اينكه بىسواد و مستضعفاند، بر ما راه قانونى ندارند.
چون ما اهل كتاب هستيم و آنها اهل كتاب نيستند و از بنى اسرائيل و نژاد برتريم و هيچكس راه قانونى عليه ما ندارد تنوين «سبيل» در آيه براى نكره و بيان عام بودن مطلب است يعنى هيچكس هيچ راه قانونى براى محكوم كردن ما ندارد و از قانون مستنى هستيم اين غرورى است كه دامنگير يهود بنى اسرائيل شده بود و الآن نمونه كامل آن، صهيونيستهاى غاصب هستند كه با اشغال سرزمين مقدس فلسطين حق مسلّم آنها را غصب كردهاند و خود را اسرائيل يعنى بنده خدا مىدانند و در مقابل هيچكس جوابگو نيستند. پس ديگران هيچ حقى ندارند و مثل حيوان هستند كه اگر ما خواستيم، چيزى به آنها مىدهيم و اگر نخواستيم، نمىدهيم و اصلا براى آنها اعتبار مالكيّت قائل نيستيم.
اين ديدگاه، منطق مغرورانهاى است كه اگر در فردى يا جامعهاى پديد آيد، سبب مىشود كه به ديگران ظلم و تعدّى كند و آنها را از حقوق اوليه شهروندى محروم سازند و همهء هجوم و حملههاى خود را به ملل مستضعف جهان، توجيه نماييد. صاحب چنين منطقى اينطور مىانديشد كه همه حقوق از آن او است و ديگران حقى به جز بردگى و بندگى ندارند؛ چرا كه
[١] براى قنطار چند معنى ذكر شده است، بعضى گفتهاند يك پوست گوسفند پر از طلا است و بعضى گفتهاند يك پوست گاو يا شتر پر از طلا و جواهرات است.