بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٦٣ - تفاوت علم راسخ و علم سريع الزّوال
چند بار تكرار مىشود تا كمكم شخص بياموزد كه در هر پيچ چگونه بايد رانندگى كرد. البته آن دانستن اول با دانستن فعلى، فرق دارد؛ زيرا در مرتبه اول علم او در نفس او استقرار نيافته و زودگذر بود و مثل نقش روى آب، از خاطرش محو مىشد؛ امّا با تكرار و تمرين، آن علم به سرحدّ ملكه و رسوخ در نفس رسيد كه به زودى از ياد نمىرود و مانند نقش روى سنگ شده است.
مثال ديگرى مىزنم: فرض كنيم كه شخصى سخاوت ندارد و بخيل است، ولى در جايى مثل مسجد، با هزاران تشويق و خواندن آيه و روايت، حاضر مىشود تا مبلغى را به نيازمندان كمك كند. اينجا علم آنى در او اثر كرد و اين عمل از او سر زد؛ اما اگر اين شخص تحت تربيت قرار گيرد و در مراحل گوناگون براى او مباحث اخلاقى گفته شود و سخنان پيشوايان دين و نتايج خوب دنيايى و آخرتى سخاوت براى او بازگو شود، مثلا اين كلام على (ع) به او گفته مىشود على (ع) فرمود: (من جاد ساد،[١]كسى كه جود و سخا داشته باشد به آقايى و بزرگى مىرسد) و اينگونه مطالب پيوسته براى او تكرار شود كمكم اين مطالب با ذات او عجين و آميخته مىشود. آنگاه است كه اگر در مرتبه اول با سختى و اكراه پولى را كمك مىكرد، پس از چندى اولين كسى خواهد بود كه در امر خير، آن هم با مبلغى بسيار بيشتر از قبل، قدم برمىدارد. بنابراين هم بار اول و هم بار دوم، علم باعث احسان او شد، اما بين اين دو علم فرق بسيارى است؛ زيرا علم اوّل زودگذر و به صورت حالت بود و علم دوّم راسخ و ماندنى است و تبديل به ملكه شده است.
با اين بيان روشن شد كه ملكات اخلاقى چيزى غير از علم راسخ و ريشهدار نيستند. آنگاه اگر علم را از قبيل عرض بدانيم، ملكات اخلاقى هم از قبيل عرض مىشوند كه راسخ و ثابت در نفس و روح انساناند.
[١] كافى، ج ٨، ص ٢١، خطبة الوسيله.