بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٣٣ - تعريف عدالت و اعتدال
را تعديل كردند و جلب امور ملايم طبع و فكر و استفاده از ماديات در حد اعتدال بود، عدالت به وجود مىآيد.
بعضى، اصطلاح ديگرى در عدالت دارند كه عبارت است از تطويع نفس امّاره براى قوّهء عاقله؛ يعنى مطيع قرار دادن نفس امارّه براى قوهء عاقله. اين قول، نظر به اصطلاحات برهانى در قرآن در مورد نفس انسان دارد؛ زيرا نفس همان چيزى است كه به آن مىگوييم خود يا خودم كه با كلمهء «ميم» از آن تعبير مىشود؛ مثل گفتم، شنيدم، چشمم و گوشم. در قرآن شريف گاهى از اين نفس و خوديت انسان، تعبير به نفس اماره شده است. در سوره مبارك يوسف يك نمونه از نفس اماره را ذكر مىكند و مىفرمايد وقتى در پايان كار، پاكى و منزه بودن يوسف براى دستگاه حاكمه معلوم شد و پس از آنكه او تعبير خواب عزيز مصر را گفت، پادشاه دستور داد تا يوسف را بياورند؛ او نپذيرفت كه از زندان بيرون بيايد و به مأمور فرمود: اِرْجِعْ إِلى ربِّك فسْئلْهُ ما بالُ النِّسْوةِ اللاّتِي قطّعْن أيْدِيهُنّ پيش اربابت برگردد و از او بپرس چه شد كه زنان مصرى همه هنگام ديدن من وقتى كارد و پرتقال به دست داشتند، دستهاى خود را بريدند؟ بايد تحقيق كنى. لذا بعد از آن مجلسى تشكيل شد و خود زليخا اعتراف كرد كه يوسف بىگناه است و قصد بدى نداشت: {/أنا راودْتُهُ عنْ نفْسِهِ و إِنّهُ لمِن الصّادِقِين؛/[١] من به خواهش نفس خود با يوسف قصد مراوده داشتم و (مىخواستم با او سر و كار پيدا كنم) و بىگمان او از راستگويان است.
وقتى آنها برائت يوسف را تصديق كردند، حضرت فرمود: ذلِك لِيعْلم أنِّي لمْ أخُنْهُ بِالْغيْبِ و أنّ اللّه لا يهْدِي كيْد الْخائِنِين. اين دو جمله بسيار جالب است. مىگويد علت پافشارى من براى تحقيق در مورد آن قضيه اين است كه عزيز مصر بداند من در غياب او به او خيانت نكردم و ثابت كنم به راستى خداوند
[١] يوسف (١٢) آيات ٥٢ و ٥٣.