بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٣١٢ - غرور اهل وعظ و موعظه
محبّت و علاقه مردم به خود لذّت مىبرند و اين از بزرگترين لذّات دنيا است كه شخص بعد از قطع علاقه به دنيا، بدان مبتلا مىشود و علامتش آن است كه اگر قلبهاى مردم متوجه يكى از همنوعان و امثال او شد و اثر كلامش در مردم بهتر از او بود، اين مطلب برايش خيلى سنگين مىآيد و اگر واقعا فرد مهذّب و خودساختهاى بود مىبايست از گرايش مردم به همنوع خود و استفاده آنان از او، خوشحال شود نه اينكه خودش از رياست لذّت ببرد. بنابراين سزاوار نيست كسى مشغول نصيحت و موعظه ديگران شود مگر وقتى كه در خود بيابد كه هيچ قصدى غير از هدايت مردم به سوى خدا ندارد و وقتى كسى يافت شود كه او را در ارشاد و هدايت مردم كمك مىكند و كار او را انجام مىدهد و نهايت سرور و خوشحالى در قلب او پيدا شود و بهطور كلى طمع او از ثنا و تعريف مردم و اموال آنان قطع شود و حمد و ذم آنها برايش مساوى باشد و وقتى مورد مدح و ثناى الهى است از مذمت مردم باكى نداشته باشد و وقتى مشمول مدح خدا نيست از مدح و ثناى مردم خوشحال نشود و هميشه به خلق خدا چنين نظر كند كه از او داناتر و باتقواترند چون نمىداند در عاقبت چه كسى پيش خداوند برتر است. چنين واعظى به مردم طمع ندارد و نبايد طورى رفتار كند كه در نزد آنان منزلتى پيدا كند و يا از مذمت آنان حساب ببرد و يا محبت آنان را به خود جلب كند.
-٤. واعظ مغرور
مرحوم نراقى مىفرمايد واعظ اگر خود را در اين مرحله از كيد شيطان رها ساخت و به خود پرداخت و نصيحت را رها كرد و يا شرائط صدق و اخلاص را در نصيحت رعايت نمود هنوز از خطر خلاصى نيافته و در فرار خود از غرور ترس اعجاب به نفس وجود دارد كه در مورد خودش شگفتزده شود و عجب و غرور پيدا كند كه چه كار مهمى كرده است: «و هو المهلك الاعظم من كلّ ذنب» و