بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٩٥ - نفس ملهمه
كه قيامت صحنه ظهور عدل پروردگار است و در آنجا خبيث از طيّب و خوب از بد جدا مىشود و عدالت خداوند بر خلايق ظاهر مىشود و هيچ جور و ستمى نيست، دستگاه وجدان انسان همچنين است. اگر انسان مىتواند ديگرى را فريب دهد، خود را نمىتواند گول بزند و باطن انسان قضاوت خود را مىكند و ازاينجهت شبيه به صحنه قيامت است كه قاضى وجدان حكم مىكند و حق و باطل و خوب و بد آشكار مىشود و چيزى پنهان نمىماند و بر هركسى مطابق اعمالش حكم مىشود.
نفس ملهمه
به نفس لوّامه، نفس ملهمه (الهامكننده) هم گفته مىشود؛ چون انسان به وسيله آن مىفهمد كار خير و شرّ كدام است و از باطن به او الهام مىشود.
خداوند مىفرمايد:
و نفْسٍ و ما سوّاها `فألْهمها فُجُورها و تقْواها ؛ [١]
احتمال دارد كلمهء «ما» مصدر باشد كه در اين صورت، معناى آيه اين مىشود: «قسم به نفس و تسويهء آن». تسويه يعنى تعديل. خداوند وجود انسان را تعديل فرموده و اعضا و جوارحش را موزون و هماهنگ آفريده است. احتمال ديگر اينكه «ما» موصوله و به معنى الذى باشد؛ يعنى «قسم به نفس و كسى (خداوند) كه آن را تعديل فرمود».
سپس كيفيت تعديل نفس را بيان مىفرمايد:
فألْهمها فُجُورها و تقْواها؛ خداوند به نفس آدمى فجور و تقوايش را الهام كرد.
و از درون انسان به او فهماند كه فجور و تقوايش چيست انسان با نيروى عقل متوجه قبح و زشتى عملش مىشود و خود را سرزنش مىكند.
مقتضاى انسانيت انسان طورى است كه مانند حيوانات نسبت به اشتباه و خطاى خود بىتفاوت نيست و چه بسا فورا دستگاه وجدان او را محكوم مىكند و از عمل
[١] شمس (٩١) آيهء ٧.