بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٨٩ - معناى مكر الهى
آنچه قصد آن را دارد؛ مثلا كسى هدفى دارد كه شما مىخواهيد او را از آن هدف برگردانيد و تمهيدى به كار مىبريد كه از آن هدف منصرف شود و نقشهاى مىكشيد كه او به هدفش نرسد. اين مىشود مكر. نقشه برادران يوسف اين بود كه حضرت يوسف (ع) را از بين ببرند و با هم مشورت كردند و گفتند: [١]
ليُوسُفُ و أخُوهُ أحبُّ إِلى أبِينا مِنّا و نحْنُ عُصْبةٌ...؛ [١] هرآينه يوسف و برادرش نزد پدر ما محبوبترند؛ در حالى كه ما گروهى نيرومند هستيم...
{/اُقْتُلُوا يُوسُف أوِ اِطْرحُوهُ أرْضاً يخْلُ لكُمْ وجْهُ أبِيكُمْ و تكُونُوا مِنْ بعْدِهِ قوْماً صالِحِين؛ [٢] گفتند: يوسف را بكشيد يا بيندازيد او را در سرزمينى تا نظر پدرتان فقط براى شما باشد و بعد از آن قومى شايسته باشيد.
همانطور كه چيز بىارزشى را دور مىاندازند، به صورت توهينآميزى گفتند يوسف را جايى پرتاب كنيم تا پدرمان فقط ما را دوست بدارد و بعد توبه مىكنيم. اين طرح و نقشه برادران يوسف بود؛ ولى طرحى هم خدا داشت كه يوسف عزيز مصر شود؛ همانطور كه در خواب ديده بود و به پدر خود عرض كرد:
يا أبتِ إِنِّي رأيْتُ أحد عشر كوْكباً و الشّمْس و الْقمر رأيْتُهُمْ لِي ساجِدِين؛ [٣] اى پدرم، يازده ستاره و ماه و خورشيد را ديدم كه براى من سجده مىكنند. پدرش به او گفت: خوابت را براى برادرانت نقل نكن، و الاّ برايت نيرنگ مىكنند نيرنگ كردنى و به راستى شيطان براى انسان دشمن روشنى است. زمانى خواهد رسيد كه پروردگارت تو را به مقام نبوت برمىگزيند و تأويل احاديث را به تو تعليم مىكند و نعمتش را بر تو و آل يعقوب تمام مىكند.
طرحى كه خداوند داشت اين بود كه فعلا يوسف از كنار پدرش برود و آن صحنهها پيش آمد و تهمتهاى ناموسى به او زدند و به زندان رفت و كمكم لياقت پيدا كرد تا خداوند
[١] يوسف (١٢) آيهء ٨.
[٢] يوسف (١٢) آيهء ٩.
[٣] يوسف (١٢) آيهء ٤.