بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٤٧ - سببسازى و سببسوزى خداوند
حضرت فرمودند: شخص گناهى مىكند و مىگويد: خوشا به حال من اگر غير از اين گناهى نداشته باشم و اين را كه مرتكب شده، چيزى به حساب نمىآورد و نه تنها از كردهء خود پشيمان و در صدد جبران آن نيست؛ بلكه خوشحال است و اين خود نمونهاى از غرور است.
روايت سوم: سماعه مىگويد:
سمعت ابا الحسن (ع) يقول: لا تستكثروا كثير الخير و لا تستقلّوا قليل الذنوب فانّ قليل الذّنوب يجتمع حتّى يكون كثيرا و خافوا الله فى السّر حتّى تعطوا من انفسكم النّصف؛ [١] از امام هفتم (ع) شنيدم كه پيوسته مىفرمود: كار خير را زياد نپنداريد و از آن طرف، گناه اندك را هم سبك نشماريد؛ زيرا گناهان كم، رفتهرفته جمع و زياد مىشوند و شما در سرّ از خدا بترسيد.
ممكن است مقصود از سرّ اين باشد كه در خلوتها و تنهايى، ترس از خداوند مانع شما از گناه شود و شايد هم مقصود اين باشد كه در قلب و باطن خود خداترس باشيد و اين ترس از خدا بايد به سرحدّى برسد كه در برخورد با ديگران باانصاف باشيد. در روايات گفته شده كه انصاف عبارت است از اينكه انسان هر چيزى را براى خودش نمىپسندد، براى ديگران هم نپسندد.
روايت چهارم: شخصى به نام زياد نقل مىكند:
قال ابو عبد الله (ع): انّ رسول الله نزل بارض قرعاء فقال لاصحابه ائتو بحطب فقالوا يا رسول الله نحن بارض قرعاء ما بها من حطب قال: فليأت كلّ انسان بما قدر عليه، فجاؤوا به حتّى رموا بين يديه بعضه على بعض فقال رسول الله هكذا تجتمع الذنوب، ثمّ قال: ايّاكم و المحقّرات من الذنوب، فانّ لكلّ شىء طالبا، الا و انّ طالبها يكتب ما قدّموا و آثارهم و كلّ شىء احصيناه فى امام مبين؛ [٢]رسول خدا
[١] همان، ص ٢٨٨، ح ٢.
[٢] همان، حديث ٣.