بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٢٤ - داستان ابن ام مكتوم
عبس و تولّى `أنْ جاءهُ الْأعْمى `و ما يُدْرِيك لعلّهُ يزّكّى `أوْ يذّكّرُ فتنْفعهُ الذِّكْرى `أمّا منِ اِسْتغْنى `فأنْت لهُ تصدّى `و ما عليْك ألاّ يزّكّى `و أمّا منْ جاءك يسْعى `و هُو يخْشى `فأنْت عنْهُ تلهّى `كلاّ إِنّها تذْكِرةٌ `فمنْ شاء ذكرهُ؛ [١] روى درهم كشيد و پشت كرد وقتى كه نابينا پيش او آمد، و تو چه دانى شايد او پاكى جويد و يا يادآور شود و تذكّر سودش دهد. اما آنكه بىنيازى جست، پس تو او را پذيرفتى، و نيست بر تو كه او پاكى نجويد. و اما آنكه آمد تو را در حالى كه مىدويد و سعى مىكرد و خوف و خشيت داشت، پس تو از او به ديگرى پرداختى. به درستى كه آن تذكرى است؛ پس هركه خواهد، از آن متذكر شود.
در مورد شأن نزول سوره عبس، بعضى مىگويند اين سوره دربارهء عبد الله ابن ام مكتوم نابينا، نازل شده است. داستانش چنين است كه روزى پيامبر (ص) با عتيبة بن ربيعه، ابو جهل، عباس بن عبد المطلب و ابىّ و اميّه فرزندان خلف، كه همه از افراد سرشناس و اشراف مكه بودند و ثروت و مكنت داشتند، مشغول صحبت و نجوا بود و آنها را به اسلام دعوت مىكرد و اميدوار بود مسلمان شوند. در اين هنگام ابن ام مكتوم، كه مردى نابينا و كور بود از در وارد شد و صدا زد: اى پيامبر، از آنچه خدايت به تو آموخته، به من هم بياموز و بارها با صداى بلند اين مطلب را تكرار كرد و نمىدانست پيامبر (ص) مشغول سخن گفتن با ديگرى است. در اين هنگام اثر كراهت در چهرهء مبارك آن حضرت ظاهر شد و گويا با خود اينگونه انديشيد كه اين افراد ممكن است فكر كنند غير از نابينايان و بندگان و زيردستان، از پيامبر پيروى نمىكنند؛ ازاينرو، از ام مكتوم روى گرداند و با آنان به سخن گفتن پرداخت. چون اين آيات در مذمّت اين كار نازل شد، از آن به بعد پيامبر در اكرام و احترام آن نابينا بسيار كوشيد و هرگاه نزد آن حضرت مىآمد، به او مىفرمود: خوشآمد آنكه خداوند مرا دربارهء وى
[١] عبس (٨٠) آيات ١-١٢.