بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ٢٢١ - فقرا و پيامبر (ص)
غذا را برايش مىآورند و يكى برنج در بشقاب او مىريزد و ديگرى مرغ، اما او به جاى اينكه غذا را در دهان بگذارد، آستين لباس خود را روى بشقاب غذا مىگذارد و چند مرتبه مىگويد: بخور، بخور. وقتى اطرافيان او علت اين كار را مىپرسند، پاسخ مىدهد كه اينها همه به بركت همين آستين نو است، وگرنه من همان شخص هستم كه آن شب چون لباس فقيرانه پوشيده بودم، مرا از بالاى مجلس، به دم در كشانديد و امشب چون لباس اشرافى پوشيدهام، از دم در به بالاى مجلس برديد. آنگاه او اين شعر را مىخواند:
مرا به تجربه معلوم شد در آخرِ كار كه قدرِ مرد به علم است و قدرِ علم به مال
يعنى با اينكه علم بالاترين مقام معنوى است، اگرچه انسان عالم سودمندى باشد، اما اگر مال نداشته باشد، مردم به چشم حقارت به او نگاه مىكنند و حتى اين امر ضرب المثل شده كه فقير مىگويد آستينم كهنه است.
در زندگى اينگونه اتفاقات بسيار پيش مىآيد. اكنون هم در جامعه مىبينيم كه ممكن است در مطبّ دكتر چه بسا بيمار فقيرى كه بسيار زودتر آمده است، ديرتر از پولدارى كه بعد از او آمده، مورد توجه قرار گيرد و معالجه شود. در قديم اينگونه بود كه پولدار در بهترين صندلى ماشين مىنشست و فقير در آخرين صندلى؛ و يا در گذشته، در حمام عمومى، حوله خوب را به ثروتمند مىدادند و به شخص نادار اعتنايى نمىكردند. اين رفتارهاى تبعيضآميز بيشتر از اصل محروميت، فقير را رنج مىدهد. از قرآن شريف هم استفاده مىشود اين مسئله هميشگى بوده است. از باب نمونه به بعضى موارد اشاره مىكنيم.
فقرا و پيامبر (ص)
عدهاى از مردم به پيامبر مىگفتند كه ما در صورتى نزد تو مىآييم كه فقرايى را كه بسيارى اوقات كنار تو هستند از خود برانى و ما از همنشينى با آنها عار