بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٨٧ - زهد از نگاه امير المؤمنين (ع) و پيامبر (ص)
اندازهاى كه ضرورت اقتضا مىكند، بايد وارد زندگى شد، اما بيش از اندازهء ضرورت خير؛ از جهت اينكه گرايش به دنيا انسان را به همان اندازه از معنويات محروم مىكند. و اگر از لذايذ حرام بهرهمند شود، سبب گرفتاريهاى اخروى مىشود. روى اين حساب شخص عاقل، دل به دنيا نمىبندد.
به نظر مىآيد كه زهد بر حسب موارد استعمال، مقابل كلمهء رغبت و ميل قرار دارد. اگر انسان به چيزى بسيار ميل و رغبت نداشت، مىشود زاهد؛ مثلا قرآن شريف راجع به برادران حضرت يوسف (ع) كه او را در چاه انداختند و بعد كاروانى وى را از چاه درآورد و در مصر فروخت، مىفرمايد:
و شروْهُ بِثمنٍ بخْسٍ دراهِم معْدُودةٍ و كانُوا فِيهِ مِن الزّاهِدِين[١] يوسف را به بهاى اندك، چند درهمى، فروختند و در قيمت آن بىرغبت بودند.
يوسف را به طلا نفروختند؛ بلكه به چند درهمى انگشتشمار كه همان نقره است، فروختند. در اينجا زاهد به كسانى گفته شده كه براى يوسف ارزشى قائل نبودند و در نتيجه از دست دادن و گذشتن از او برايشان آسان بود. كسى هم كه براى دنيا اصالتى قائل نباشد و آن را وسيله تأمين آخرت ببيند، دنيا را كمقيمت مىبيند و آن را براى رسيدن به حيات هميشگى و معنوى به كار مىبرد. براى روشن شدن معنى حقيقى زهد، بعضى روايات مربوط به آن را ذكر مىكنيم.
زهد از نگاه امير المؤمنين (ع) و پيامبر (ص)
امير المؤمنين (ع) مىفرمايد:
انّ من اعون الاخلاق على الدّين الزّهد فى الدّنيا؛[٢] به تحقيق اخلاقى كه انسان را در تقويت دين، از هر خلقى بيشتر كمك مىكند، زهد در دنيا است.
[١] يوسف (١٢) آيهء ٢٠.
[٢] وسائل الشيعه، ج ١١، ص ٣١١.