بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٨٠ - مرگ عبرت آيندگان
در حركت است، غافل نباشيد.
حكمت ١٣١ نهج البلاغه مربوط به مردى است كه هنگام بازگشت از جنگ صفين در قبرستان پشت دروازه كوفه دنيا را مذمّت مىكند كه حضرت على (ع) او را نهى مىكند و مطالب اين خطبه را بيان مىنمايد. مىفرمايد تو مقصّر و گناهكارى كه فريب دنيا را خوردهاى و از عبرتهاى آن پند نگرفتهاى و از حوادث و پيشامدهاى آن درس نياموختهاى؛ چرا كه دنيا جاى سلامتى و راستى، مسجد دوستداران خدا، نمازگاه ملائكه، فرودگاه وحى الهى و تجارتگاه اولياى خدا است. پس چگونه مىتواند بد باشد؟
«قال (ع): قد سمع رجلا يذمّ الدنيا: ايّها الذّامّ للدّنيا المغترّ بغرورها - المخدوع باباطيلها! أ تغترّ بالدّنيا ثمّ تذمّها؟ انت المتجّرم عليها؟ ام هى المتجرمة عليك؟ متى استهوتك، ام متى غرّتك؟ أ بمصارع آبائك من البلى ام بمضاجع امّهاتك تحت الثّرى؟ حضرت شنيد كسى دنيا را مذمت مىكند. فرمودند: اى نكوهشگر دنيا كه فريبش را خوردهاى و گرفتار خدعهء پوچىهاى آن گشتهاى، آيا فريب دنيا را خوردهاى؛ پس آن را نكوهش مىكنى؟ آيا تو او را مجرم و گناهكار مىدانى يا او بايد تو را مجرم بداند؟ چه وقت دنيا سرگردانت نمود و يا چه وقت فريبت داد؟ آيا دنيا تو را به جاهايى كه پدرانت به زمين افتادند و از پا در آمدند و كالبدشان پوشيده شده، فريب داد و يا به خوابگاهها (قبرها) ى مادر كه اكنون زير خاك آرميدهاند؟
اينها كه سبب فريب نيستند؛ بلكه همه مايهء پند و عبرتاند و تو خود لايق مذّمتى كه از آنها درس نگرفتى.
مرگ عبرت آيندگان
كم علّلت بكفّيك و كم مرضت بيديك! تبتغى لهم الشّفاء و تستوصف لهم الاطبّاء غداة، لا يغنى عنهم دواؤك و لا يجدى عليهم بكائك، لم يشفع احدهم اشفاقك، و