بیست گفتار اخلاقی - عرفانی - ایزدی، عباس؛خزائلی، محمدعلی - الصفحة ١٣ - نگاهى گذرا به زندگى آيت اللّه ايزدى
شهيد محلاتى (نماينده امام در سپاه) به زابل تبعيد كردند.
بارها شبانه به منزل ايشان يورش برده شد و او تحت شكنجههاى جسمى و روحى قرار گرفت. همسر فداكار ايشان نقل مىكند: آقا را شبانه با سر و پاى برهنه دستگير كردند و به زندان اصفهان بردند.
در پى راهپيمايى تاسوعا و عاشوراى محرم سال ٥٧ مجسمه شاه معدوم از ميدان ورودى شهر پايين آورده شد و ازاينرو، رژيم طاغوت دست به جنايت جديدى زد و با تحريك اراذل و اوباش به غارت و خونريزى پرداخت. مغازهها و منازل در اين شهر به آتش كشيده شد و اموالشان به يغما رفت. در اين واقعه، خانهء محقر و ساده و كتابخانه خصوصى و بالاخره زندگى استاد فرزانه مشمول خشم عمّال رژيم گشت و خانهء ايشان ويران شد و اموالشان به غارت رفت و به آتش كشيده شد و اعضاى خانواده مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و حتى قصد قتل و نابودى ايشان را داشتند كه با يارى همسايگان و مردم مبارز توانستند از صحنه خارج شوند و جان سالم به در برند.
وى پس از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى نيز در تمامى صحنهها همراه مردم و روحانيت بود. در دوره اول مجلس خبرگان و تدوين قانون اساسى، اين شخصيت بزرگ حضور فعال و مؤثر داشت و از سالها قبل از انقلاب تا روزهاى پايانى عمر پرتلاش خود در سنگر نماز جمعه به اقامه نماز و ايراد خطبههاى آموزنده و پرمحتوا پرداخت. در روزهاى آخر كه بنده با چند نفر از فرهنگيان در بيمارستان به عيادت ايشان رفتيم، فرمود: «من انصافا براى نماز جمعه نجفآباد خيلى زحمت كشيدم».
ايشان با صرفنظر از تفريحها و مسافرتهاى غير ضرورى، منشأ خدمات بسيارى براى مردم بود. پس از شركت در سمينارهاى ائمه جمعه يا خبرگان و غيره بلافاصله به آغوش پرمهر و محبت و در عين حال پررنج و غم مردم بازمىگشت.
استاد پس از انقلاب از سوى منافقان در يك اقدام تروريستى مورد سوء قصد قرار گرفت، اما به لطف خداوند اين ترور نافرجام ماند.