کشف المحجة یا فانوس (ترجمه کشف المحجة لثمره المهجه) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٦٥ - بخش ١٥٥ نامه امير المؤمنين ع به شيعيان
داشت مىفرمود به لشكر (اسامه) بپيونديد. وقتى لشكر «اسامه» بسوى شام رفت و به (اذرعات) رسيد به لشكر روم روبرو گرديد و آن لشكر را فرارى كرد و خداى تعالى اموال آنها را به غنيمت نصيب لشكر اسامه فرمود.
وقتى ديدم گروهى از دين اسلام روى بر مىتابند و مردم را به محو كردن دين «محمد ص» و ملت «ابراهيم ع» دعوت مىكنند ترسيدم كه اگر من به اسلام و مسلمانان يارى نكنم در آن دين رخنه پديد آيد و اين بناى معظم در هم فرو ريزد، اين مصيبت نزد من سهمگينتر از آن بود كه ولايت امور شما و خلافت بر شما را از دست بدهم، چه، آن متاع چند روز كوتاه است و سپس مانند ابر از ميان مىرود و ناپديد مىگردد. پس در اين امر با مردم برانگيخته شدم و برخاستم و با مسلمانان همگامى كردم تا باطل از ميان رفت و بلندى كلام خدا آشكارا شد اگر چه كافران نمىخواستند اما ناچار خاكسار شدند.
و هنگامى كه «سعد» ديد مردم با ابو بكر بيعت مىكنند بانگ برداشت كه اى مردم اگر من داوطلب كار ولايت شدم از آن روست كه ديدم به «على» (ع) توجه نمىكنيد اينك تا او بيعت نكند من با هيچ كس بيعت نخواهم كرد. شايد اگر او هم بيعت كند من چنين نكنم. سپس بر مركب خود سوار شد و به «حوران» رفت و در سرايى زيست تا در گذشت.
«فروة بن عمر انصارى» كه رسول اكرم ٦ را با دو اسب يارى مىكرد و در آمد املاك خود را كه هزار بار شتر خرما بود به مسكينان تصدق مىداد بانگ بر آورد. كه اى گروه قريش آيا در ميان