کشف المحجة یا فانوس (ترجمه کشف المحجة لثمره المهجه) - سید بن طاووس - الصفحة ٣١ - بخش ٣٢
بخش ٣٢
و هر كس بخواهد امر روشن و آشكارى را بوسيله امرى پوشيده و پنهان تعريف كند و بشناساند، در استدلال طريق شايسته نمىسپرد و گمراهكننده و راهزن است نه راهبر.
توضيح اين مطلب آنست كه هر مكانى كه جسمى در آن قرار گرفته باشد پيش از آن جسم نيز وجود داشته است. و هر چيز كه آغازى داشته باشد لا جرم حادث است بديهى است كه هم جسم حادث است هم مكان آن جسم. هر شخص عاقل كه ببيند انسان و حيوان و گياه نمو مىكند و رشد مىيابد، به نحوى احساس مىكند كه اين رشد و نمو حادث است و قبلا وجود نداشته است.
يا هر جسم متحرّكى كه ساكن شود يا جسم ساكنى كه به حركت درآيد بيننده عاقل از روى وجدان بطور مسلم در مىيابد كه حركت و سكون قبلا نبوده و بعدا پديد آمده است، يعنى حادث شده است. پس، حركت و سكون عرض مىباشد و وابسته به جسم است و هر عاقل مىداند كه افزونى جسم، چه در انسان چه در نبات، و بالجمله در هر چيز كه بزرگ مىشود و نمو مىكند گوياى حدوث است، مانند نطفه كه تبديل به انسان مىگردد و مانند هسته خرما كه به درخت عظيم خرما تبديل مىيابد و نهال كه درختى كشن بيخ و بسيار شاخ مىشود. پس هر عارفى به مشاهده مىبيند كه اين فزونىها ناچار حادث است و در اول نبوده است. پس، چه ضرورت دارد كه براى بيان حدوث، به مطالبى از قبيل حركت و سكون متوسل شويم