کشف المحجة یا فانوس (ترجمه کشف المحجة لثمره المهجه) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٧٩ - بخش ١٥٥ نامه امير المؤمنين ع به شيعيان
و اگر از خيانت قومى بيم داشته باشى با آنان به عدل رفتار كن.
كه خدا خيانتكاران را دوست نمىدارد.
سپس «جرير بن عبد اللَّه» را بسوى معاويه فرستادم تا معلوم كنم به چه علت با من بيعت نمىكند، عذر او چيست و حجت او كدام؟ آنگاه نامه مرا پس فرستاد و حق مرا انكار نمود و بيعت با مرا رد كرد و كس فرستاد تا كشندگان عثمان را نزد او گسيل دارم.
آنگاه به او پيام دادم كه ترا به قاتلان عثمان چه كار؟ فرزندان او به خونخواهى او حق دارند نه تو. تو و آنان (اولاد عثمان) طاعت مرا بپذيريد سپس در مورد قتل عثمان اقامه دعوى كنيد تا شما و آنان را وادار كنم كه حكم كتاب خداى را گردن نهيد و گر نه كار شما به آن مىماند كه بخواهند كودكى را با نيرنگ از شير خوردن باز دارند. وقتى از اين كار نااميد شد، باز نزد من كسى فرستاد و تقاضا كرد كه تا زندهام امارت شام را به او واگذارم و اگر حادثهاى براى من روى دهد و مرگ مرا دريابد، هيچ كس حق نداشته باشد كه او را به اطاعت خود در آورد. اين سخنان بهانه او بود تا رشته طاعت خود را از گردن باز كند. من پيشنهاد او را نپذيرفتم. پس از نو كس نزد من فرستاد كه مردم حجاز بر مردم شام حكومت داشتند اما در آن هنگام كه عثمان را كشتند مردم شام بر مردم حجاز بايد حكومت كنند. به او پيام فرستادم كه اگر راست مىگويى يك تن از مردم قريش را براى حكومت شام معرفى كن كه سزاوار خلافت باشد و در شورى نيز پذيرفته شود. اگر نتوانى چنين كسى را نام ببرى من چنين كسى را نام مىبرم از مردم حجاز كه از قريش و شايسته خلافت باشد و در شورى مورد قبول واقع شود. آنگاه در مردم شام نظر افكندم ديدم