کشف المحجة یا فانوس (ترجمه کشف المحجة لثمره المهجه) - سید بن طاووس - الصفحة ١٠٤ - بخش ٩٢
پيمبرى را دست كم گرفتهاند و آن را پاس نداشتهاند شايد بعيد ندانسته باشند كه آنها از عقيده به پيمبر ٦ و به وصيت او در باره كسى كه او را به امت خود وصيت كرده بوده است خارج شدهاند و كار حقطلبى به غلبه و چيرهگى مبدل شده و حق با زورمند است. پس، قبايل عرب در اثر اين انديشهها مرتد شدند و هر قومى عقيدهاى برگزيد و راهى پيش گرفت. اصحاب تاريخ منجمله عباس (فرزند عبد الرحيم مروزى) چنين گفتهاند كه اسلام پس از رحلت پيمبر اكرم «ص» در عرب باقى نماند جز نزد اهل مدينه و مكه وظائف، اما ساير مردم مرتد شدند. آنگاه «مروزى» چگونگى ارتداد مردم را شرح مىدهد و مىگويد: (بنى تميم) و ديگران مرتد شدند و پيرامون (مالك بن نويره يربوعى» فراهم آمدند، قبيله «ربيعه» همه مرتد شدند. ان قبيله داراى سه سپاه بود: سپاهى در «يمامه» با «مسيلمه كذاب»، و سپاهى با «مغرور شيبانى» و «بنو شيبان»، و همه قبيله «بكر بن وائل» در آن سپاه بودند، و سپاهى با «حطم عبدى» بود.
«مروزى» چنين مىافزايد كه: «مردم «يمن» مرتد شدند و «اشعث بن قيس» در «كنده» و مردم «مآرب» با «اسود» به ارتداد گرويدند، و قبيله «بنى عامر» غير از «علقمة بن علافه» نيز مرتد شدند. اى فرزند اى محمد، اين ارتدادها از جمله موانع پيشرفت كار پدرت امير مؤمنان بود. زيرا او نمىتوانست عليه «ابو بكر» و «عمر» و عليه مردمى كه بشيوه آنها دلبسته دنيا بودند قيام كند و با آنها بجنگد زيرا آن مردم اميد داشتند كه وقتى آن دو به ولايت رسيدند بوسيله آنها به دنياى خود برسند اما از خلافت و رياست پدرت على (ع) چنان اميدى نداشتند زيرا مىدانستند كه او جز راه حق راهى نمىپيمايد و