شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٦ - تنها كردن باغبان صوفى و فقيه و علوى را از همديگر
جنس آن: مانند آن بهانه كه براى صوفى آورد.
رُقاق: (عربى) نان تنك:
|
سفره نان گشاد و لختى خورد |
از رقاق سپيد و گرده زرد |
|
(نظامى، به نقل از لغت نامه) قيماز: (تركى) كنيز، خدمتكار. (غياث اللّغات) انقروى نوشته است: قيماز نام زن باغبان يا كنيز اوست. ليكن ظاهراً بلكه مطمئناً قيماز مانند نامهاى متداول است و شخص خاصى بدين نام مقصود نيست بلكه مجرد خطاب است.
قاز: غاز: پرندهاى از جنس مرغابى، و در اينجا مقصود مطلق «خوراك» است. گلپينارلى نوشته است: اين كلمه به صورت تركى آمده است.
|
درون بحرِ بىپاياب مرگ و نيستى جانها |
بود ايمن چو بر دريا بود مرغاب يا قازى |
|
(فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير، ص ٣٨٦) اعتماد: را به خاطر رعايت قافيه بايد «اعتميد» خواند.
غَبى: گول، كند ذهن.
|
هر كه باشد از زنا و زانيان |
اين برد ظن در حقِ ربّانيان |
|
|
هر كه بر گردد سرش از چرخها |
همچو خود گردنده بيند خانه را |
|
|
آن چه گفت آن باغبان بو الفضول |
حال او بُد، دور از اولادِ رسول |
|
|
گر نبودى او نتيجه مُرتدان |
كى چنين گفتى براى خاندان |
|
ب ٢١٨٨- ٢١٨٥ سر از چرخ بر گشتن: در اثر چرخيدن دچار دوران سر شدن.
حال او بُد: در خور خود او بود، سزاوار او بود.
مرتد: از دين بر گشته، و آن دو قسم است: ملى و فطرى. مرتد ملى غير مسلمان بُوَد كه مسلمان شود، سپس از دين بر گردد. و مرتد فطرى كسى است كه مسلمان زاده است سپس مسلمانى را رها مىكند.
در اسلام تهمت زنا بر زن يا به مرد نهادن، كه آن را قذف گويند، گناهى است بزرگ.
خاصه كه اين تهمت بر فردى از خاندان رسول ٦ باشد يا به تعبير مولانا از ربانيان.