شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٩٢ - شكايت گفتن پير مردى به طبيب از رنجوريها و جواب گفتن طبيب او را
|
آن نشانيها همه چون در تو هست |
چون تو ز يشانى كجا خواهى برست |
|
ب ٣١٠١- ٣٠٨٦ حيات طَيِّبَه: زندگى پاكيزه و خوش، كنايت از آرامش. مأخوذ است از آيه «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً: هر كه كارى نيكو كند از زن و مرد و مؤمن باشد هر آينه زنده خواهيم داشت او را زندگانى پاكيزه.» (نحل، ٩٧) صَبى: كودك، و در اينجا كنايت از جوان و شاداب است.
دانستن: شناختن.
پيدا: شناسا، شناخته.
حسد كردن خسان: «وَ الجاهِلُونَ لِأهلِ العِلمِ أعداءٌ.» (منسوب به امير المؤمنين على (ع)) علم اليقين: بدرستى، چنان كه بايد.
خود را بر شمشير تيز زدن: كنايت از نافرمانى كردن و مستحق عذاب گرديدن.
صد قيامت: مولانا در مطاوى برخى بيتها «قيامت» را كنايت از ولى كامل مىداند:
|
چون تو اسرافيلِ وقتى راست خيز |
رستخيزى ساز پيش از رستخيز |
|
|
هر كه گويد كو قيامت؟ اى صنم |
خويش بنما كه قيامت نك منم |
|
|
در نگر اى سايلِ محنت زده |
زين قيامت صد جهان افزون شده |
|
١٤٨١- ١٤٧٩/ ٤
|
پس محمّد صد قيامت بود نقد |
ز آن كه حل شد در فناى حلّ و عقد |
|
٧٥٠/ ٦ مسجدِ درون اوليا: كنايت از دل آنان كه محل ياد خداست.
تا دل مرد خدا ...:
|
گر زنى بر نازنينتر از خودت |
در تگ هفتم زمين زير آردت |
|
|
قصّه عاد و ثمود از بهر چيست؟ |
تا بدانى كانبيا را نازكى است |
|
٣٣٠٧- ٣٣٠٦/ ١ (نگاه كنيد به: شرح بيتهاى ٣٣٠٩- ٣٣٠٧/ ١) قرن: مأخوذ است از آيههاى قرآن كريم، از جمله: «وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ.»\* (مريم، ٩٨)