شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٤ - گفتن عايشه رضى الله عنها مصطفى را
گفتن عايشه رضى اللَّه عنها مصطفى را ٧ كه تو بىمُصلّى به هر جا نماز مىكنى چون است
|
عايشه روزى به پيغمبر بگفت |
يا رسولَ اللَّه تو پيدا و نهفت |
|
|
هر كجا يابى نمازى مىكنى |
مىدود در خانه ناپاك و دَنى |
|
|
گر چه مىدانى كه هر طفل پليد |
كرد مُستعمل به هر جا كه رسيد |
|
|
گفت پيغمبر كه از بهرِ مهان |
حق نجس را پاك گرداند بدان |
|
|
سجدهگاهم را از آن رو لطفِ حق |
پاك گردانيد تا هفتم طبق |
|
|
هان و هان تركِ حسد كن با شهان |
ور نه ابليسى شوى اندر جهان |
|
|
كو اگر زهرى خورد شهدى شود |
تو اگر شهدى خورى زهرى بود |
|
|
كو بَدَل گشت و بدل شد كارِ او |
لطف گشت و نور شد هر نارِ او |
|
|
قوّت حق بود مر بابيل را |
ور نه مرغى چون كُشد مر پيل را |
|
|
لشكرى را مرغكى چندى شكست |
تا بدانى كآن صَلابت از حق است |
|
|
گر تو را وسواس آيد زين قبيل |
رو بخوان تو سوره اصحاب فيل |
|
|
ور كنى با او مرى و همسرى |
كافرم دان گر تو ز ايشان سر برى |
|
ب ٣٤٢١- ٣٤١٠ گفتن عايشه: گمان مىرود مستند آن روايتى است كه در كتابهاى حديث از جمله مسند احمد، سنن دارمى، و صحيح بخارى آمده است كه «جُعلت لِىَ الأَرضُ طَهُوراً وَ مَسجِداً.» امّا در خصوص گفت و گوى ميان عايشه و رسول ٦ با تتبّع فراوان مستندى براى آن نيافتم.
پيدا و نهفت: در حضور مردمان يا دور از چشم آنان.
يابيدن: در دسترس بودن.
دَنى: پست، ناپاك.