شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٧ - شرح فايده حكايت آن شخص شتر جوينده
مىرفت.
چرخ و آفتاب: كنايت از مقام عظمت پروردگار كه در بيان نگنجد.
در بيتهاى گذشته محقق را شناساند. او كسى است كه دانسته پىِ گمشده خود مىگردد، هر كس بدو نشانى مىدهد، تا آن كه سرانجام نشانههاى راستين را مىيابد.
اما مقلّد كه به تعبير مولانا خداوند اشتر نيست (اشتر خود را فراموش كرده)، گرمى خداوند شتر و جست و جوى او را مىبيند، و به انديشه فرو مىرود كه اگر چيزى نبود وى اين همه تكاپو نمىنمود. پس او هم كوركورانه به جست و جوى شتر بر مىخيزد.
فرق او با محقق اين است كه محقق مىداند چه مىخواهد و او نه. چنان كه در داستان مصيبت ديده، و نوحهگر مقلّد ديديم. هر دو مىگريند. مصيبت ديده به خاطر آن كه عزيزى از دست داده، و نوحهگر به تقليد او در نوا افتاده. اما چون نيك بنگرى خواهى ديد كه مقلّد را نيز اشترى است و خود نمىداند تا آن كه پيروى محقق او را به اشتر مىرساند كه گفتهاند: «مجاهدت به مشاهدت مىكشاند.» جست و جوى مداوم او را نيز مشمول عنايت حضرت مىگرداند كه «أَنِّي لا أُضِيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى: همانا من كار هيچ كارگرى از شما را چه زن و چه مرد ناچيز نمىسازم.» (آل عمران، ١٩٥) در چنان وقت است. كه مقلّد آگاه مىشود كه او را نيز اشترى بوده است و بىهوده به دنبال ديگرى راه پيموده است. در اينجا راه او از راه محقّق جدا مىشود. محقّق بدو مىگويد چرا در پى من نمىآيى. گويد تا كنون بىخبر بودم و اكنون آگاه گشتم. تقليد از تو، مرا به تحقيق كشاند. و در پايان، مولانا به نكتهاى دقيق اشارت مىكند كه هر چند راه او از راه آن كه در پيَش بود جدا شد، اما حقيقتى كه هر دو در پى آن بودند يكى است كه «الطُّرُقُ الَى اللَّهِ بِعَدَدِ أنفاسِ الخَلائِقِ» ليكن لفظ را گنجايش فرا گرفتن اين معنى دقيق نيست. چنان كه اصطرلاب اندازه گيرى ستارگان، و فاصله آنها را از يكديگر تواند، اما حقيقت آفتاب و ماه را چه داند.