شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٩٤ - برخاستن مخالفت و عداوت از ميان انصار به بركات رسول
|
صورتِ انگورها اخوان بود |
چون فشردى شيره واحد شود |
|
|
غوره و انگور ضدّانند ليك |
چون كه غوره پخته شد، شد يارِ نيك |
|
|
غورهاى كو سنگ بست و خام ماند |
در ازل حق كافر اصليش خواند |
|
|
نه اخى نه نفسِ واحد باشد او |
در شقاوت نحسِ ملحد باشد او |
|
|
گر بگويم آن چه او دارد نهان |
فتنه افهام خيزد در جهان |
|
|
سرِّ گبر كور، نامَذكور بِه |
دودِ دوزخ از ارَم مهجور به |
|
|
غورههاى نيك كايشان قابلاند |
از دَمِ اهل دل آخر يك دلاند |
|
|
سوى انگورى همىرانند تيز |
تا دُوى برخيزد و كين و ستيز |
|
|
پس در انگورى همىدرّند پوست |
تا يكى گردند و وحدت وصفِ اوست |
|
|
دوست دشمن گردد ايرا هم دُو است |
هيچ يك با خويش جنگى در نبست |
|
|
آفرين بر عشق كُلِّ اوستاد |
صد هزاران ذرّه را داد اتّحاد |
|
|
همچو خاك مُفترِق در رهگذر |
يك سبوشان كرد دست كوزهگر |
|
|
كه اتّحاد جسمهاى آب و طين |
هست ناقص جان نمىماند بدين |
|
|
گر نظاير گويم اينجا در مثال |
فهم را ترسم كه آرد اختلال |
|
|
هم سليمان هست اكنون ليك ما |
از نشاط دور بينى در عمَى |
|
|
دور بينى كور دارد مرد را |
همچو خفته در سَرا كور از سَرا |
|
ب ٣٧١٨- ٣٧٠٣ اخوان: جمع اخ: برادر. كنايت از جدا جدا در ظاهر، و متحد در معنى.
ن فشردى ...: نظير:
|
گر تو صد سيب و صد آبى بشمرى |
صد نماند يك شود چون بفشرى |
|
٦٨٠/ ١
|
آن عددها كه در انگور بود |
نيست در شيره كز انگور چكد |
|
(ديوان كبير، ب ٨٦٩٦) چون كه غوره پخته شد: اشارت است بدين نكته كه ستيزه مردمان با يكديگر از خامى آنهاست، چون پخته شدند و به كمال رسيدند با هم يكى خواهند بود. چنان كه اوليا به تن از يكديگر جدايند، اما در روح متحدند.