شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٨ - تتمه حكايت خرس و آن ابله كه بر وفاى او اعتماد كرده بود
|
يا گرو بسته است با ياران بدين |
كه بترساند مرا زين همنشين |
|
|
خود نيامد هيچ از خُبثِ سرش |
يك گمان نيك اندر خاطرش |
|
|
ظَنِّ نيكش جملگى بر خرس بود |
او مگر مر خرس را هم جنس بود |
|
|
عاقلى را از سگى تهمت نهاد |
خرس را دانست اهل مِهر و داد |
|
ب ٢٠٢٤- ٢٠١٩ (جِدّ:) اصرار، پا فشارى.
(قصد آمدن:) به قصد آمدن، خيال كشتن داشتن.
(خونى:) خونريز، قاتل.
(تونى:) (تون: گلخن حمام+ «ياء» نسبت) آن كه در گلخن خوابد. گلخن حمام بيشتر خوابگاه گدايان، دزدان، و عيّاران بوده است. «تونى كه در تون نشسته باشد و مىگويد كه سلطان از من كه تونيم (مستغنى است) و فارغ و از همه تونيان فارغ است.» (فيه ما فيه، ص ٩١، به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى) در تداول گويند: «فلان كس خونى تونى است.» (خُبث سِرّ:) ناپاكى طينت.
(سگى:) (سگ+ «ياء» مصدرى) سگ بودن. كنايت از پليد بودن.
پيوسته دنيا پرستان بر پيمبران و راهنمايان تهمت مىنهادند كه آنان مىخواهند بر ما سرورى كنند و ملك و مكنت ما را صاحب شوند. فرعون پيرامونيان خود را مىگفت:
«موسى مىخواهد با سحر خويش، شما را از زمينتان بيرون كند.» (شعراء، ٣٥)