شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٠ - حمله بردن سگ بر كور گدا
سگ عالم: سگ تعليم ديده، كَلبِ مُعَلَّم، سگى كه براى شكار تربيت شده. چنين سگ در فقه اسلامى داراى احكامى است.
سگ بىمايه: سگ ولگرد، سگ بازارى.
ضلال: گمراهى، بىهوده گردى.
صيد حلال: در فقه اسلامى شكارى را كه سگ تعليم ديده گيرد در حكم مردار نيست.
زَحف: رفتن، و بيشتر استعمال آن رفتن به كندى است.
چالاكِ زحف: تند رو.
اصحاب كهف: اشارت است به داستانى مشهور كه در قرآن كريم آمده است. (نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل داستان اصحاب كهف) مير صيد: آن كه او را به شكار برده است.
نور اشناسنده: روشنى درونى، آن چه بدان حقيقت را توان شناخت.
به مناسبت حمله سگ بر گداى كور به نكتهاى ظريف اشارت مىكند: هر كه در اين جهان زندگى مىكند، ناچار در پى به دست آوردن طعمهاى است، مادى يا معنوى، خوراك جسم يا غذاى روح. آن كه عالم است خود داند چه بايد كرد، اما نادانان دو قسماند، آن كه پى تعليم است، و مولانا از آن به «سگ عالم» تعبير مىكند، او دل به متاع دنيا نمىبندد و پى شكار گور مىرود كه استعارت از «غذاى روح» است و سعادت اخروى. در اين صورت از سگى برون مىآيد و به مردمى مىگرايد كه:
|
سگ اصحاب كهف روزى چند |
پى نيكان گرفت و مردم شد |
|
(سعدى) و آن كه پى دنيا رود بىمايه است و شكار او «متاع غرور»، كه مولانا از آن به «كور» تعبير كند. در سخنان مولا امير المؤمنين (ع) است كه مردم سه دستهاند: «دانايى كه شناساى خداست. آموزندهاى كه در راه رستگارى كوشاست. و فرومايگانى رونده به چپ و راست.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٤٧) در پايان بدين نكته اشارت مىكند كه نيروى فرا گيرى راه حقيقت يا به تعبير او «نور اشناسنده» در طبيعت هر انسان نهاده است. ليكن بهره گيرى از آن در صورتى است كه آدمى نادانى خود را دريابد و پىِ مرد خدا رود و از او تعليم گيرد تا از بركت وى آن نور