شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٦ - دعوى كردن آن شخص كه خداى تعالى مرا نمىگيرد به گناه و جواب گفتن شعيب
|
كآن سياهى بر سياهى اوفتاد |
هر دو خط شد كور و مَعنيّى نداد |
|
|
ور سيم باره نويسى بر سرش |
پس سيه كردى چو جانِ پُر شرش |
|
|
پس چه چاره جز پناه چارهگر |
نااميدى مسّ و اكسيرش نظر |
|
|
نااميديها به پيش او نهيد |
تا ز دردِ بىدوا بيرون جهيد |
|
ب ٣٣٧٣- ٣٣٥٠ دعوى كردن آن شخص: يكى از عالمان يهود بود كه مىگفت خدايا، چند تو را نافرمانى كنم و مرا عقاب نكنى؟ خداوند به پيمبرى وحى فرستاد كه بنده مرا بگو چند تو را كيفر كردم و ندانستى. شيرينى مناجات خود را از تو نگرفتم؟ (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٨٠، از محاضرات الادباء، حلية الأولياء، نفحات الأنس) شعيب (ع): پيمبرى كه بر مردم مَديَن مبعوث شد، و مدين سرزمينى است در شبه جزيره عربستان برابر تبوك در ما وراى خليج عقبه بين ٢٧ و ٢٨ درجه عرض شمالى كه ويرانههاى آن باقى است. (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٦٣٩/ ٢) مقلوب: باژگونه، نادرست.
تيه: كنايت از بىراهه، و در اصل نام سرزمينى است كه بنى اسرائيل در آن سر گردان شدند. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٧٣٣/ ١) سَلاسِل: جمع سلسله: زنجير.
زنگِ تو بر تو: استعارت از حجابى كه بر دل افتد و دل را از خدا غافل كند.
ديگ سياه: استعارت از دارنده درون تاريك كه آگاه نباشد و موعظت نپذيرد.
ديگ نو: استعارت از دلى كه روشن است و هنوز تيرگى گناه آن را فرا نگرفته.
مرد رومى: استعارت از سپيد چهره.
خاك در چشم انديشه كردن: به عاقبت ننگريستن، پرواى گناه نداشتن.
شِستن: نشستن.
پيش از اين هم نوشته شد كه بنده چون گناهى كند گردى بر دل او نشيند، دل وى تاريك گردد، و ميان او و حق فاصله افتد. در چنين حال اگر پشيمان شود و روى به خدا آرد، آن پشيمانى حجاب را بدراند، و اين حجاب را «غين» گويند و در حديث است «إنَّهُ لَيُغانُ عَلى قَلبِى حَتَّى أستَغفِرَ اللَّهَ فِى اليَومِ سَبعين مَرَّة.» و اگر همچنان در نافرمانى پيش