شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٠ - رجعت به قصه مريض و عيادت پيغامبر
رجعت به قصّه مريض و عيادت پيغامبر ٧
|
اين عيادت از براى اين صله است |
وين صله از صد محبّت حامله است |
|
|
در عيادت شد رسول بىنَديد |
آن صحابى را به حال نزع ديد |
|
|
چون شوى دور از حضور اوليا |
در حقيقت گشتهاى دور از خدا |
|
|
چون نتيجه هجر همراهان غم است |
كى فراق روى شاهان ز آن كم است |
|
|
سايه شاهان طلب هر دم شتاب |
تا شوى ز آن سايه بهتر ز آفتاب |
|
|
گر سفر دارى بدين نيّت برو |
ور حضر باشد از اين غافل مشو |
|
ب ٢٢٠٦- ٢٢٠١ صِلَه: پيوند.
|
پس صله يارانِ ره لازم شمار |
هر كه باشد گر پياده گر سوار |
|
٢١٤٦/ ٢ نَزع: جان كندن.
شاهان: كنايت از اولياى خدا كه بايد پيوسته با آنان بود.
|
سايه يزدان بود بنده خدا |
مرده او زين عالم و زنده خدا |
|
|
دامن او گير زودتر بىگمان |
تا رهى در دامن آخر زمان |
|
٤٢٤- ٤٢٣/ ١ شتاب: (فعل امر) بشتاب.
حضر: (مقابل سفر) بودن در شهر و ديار.
به مناسبت بيمارى مرد صحابى و رفتن رسول ٦ به عيادت او، نكتهاى را تذكر مىدهد و توصيهاى مىكند كه مريد در هر حال بايد با ولى و مرشد پيوسته باشد و از او جدا نشود و اگر جدايى صورى و جسمى صورت گيرد، روح وى بايد با روح ولى در