شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٤ - عذر گفتن فقير به شيخ
پاى تو در گِل: كنايت از سخت دل بسته بودن به اين جهان. (تو به دنيا بستهاى و من دنيا را وسيلت كسب آخرت كردهام.) گِل گُل گشتن: حيات جسمانى دورانى كوتاه دارد و به هم مىريزد چون گل كه دير نپايد.
(تو به دنيا چسبيدهاى و من از آن زود مىگذرم. تو دنيا را براى پرورش تن و راحت جسم مىخواهى و من براى اندوختن توشه آخرت.) سور و دهل: كنايت از شادمانى و عشرت. تو سخت گرفتار پرورش جسم خويش هستى حالى كه من پرورش جسم را به خاطر آماده ساختن براى عبادت خدا مىخواهم. امير مؤمنان على (ع) را در اين باره سخنى است، و دور نيست كه مولانا در اين سرودهها بدان سخن توجه داشته است: «دنيا خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت، و خانه تندرستى است آن را كه شناختش و باور داشت، و خانه بىنيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت، و خانه پند است براى آن كه از او پند آموخت. مسجد محبّان خداست و نمازگاه فرشتگان او، و فرود آمد نگاه وحى خدا و تجارت جاى دوستان او.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ١٣١) و نيز در باره دنيا فرمايد: «آن كه از آن بسيار برداشت به درويشى محكوم است و آن كه خود را بىنياز انگاشت به آسايش مقرون.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٦٧) همنشينت من نيم: تو مرا چون خود در زمين و در بند جسم مىپندارى حالى كه آن چه تو مىبينى جسم من است، اما جان من به خدا پيوسته است و رتبت من برتر از آن است كه پاى بندان جسم و جسمانيها آن را توانند دريافت.
سايه: كنايت از جسم. شما جسم مرا مىبينيد و از روح من آگاه نهايد.
حاكم انديشهام: عقل جزئى كه منشأ آن ادراك حواس است در تصرّف من است آن كه به خدا پيوست همه چيز در فرمان او خواهد بود كه «مَن كانَ لِلّهِ كانَ اللَّهُ لَه.»
|
باده از ما مست شد نه ما از او |
قالب از ما هست شد نه ما از او |
|
|
ما چو زنبوريم و قالبها چو موم |
خانه خانه كرده قالب را چو موم |
|
١٨١٣- ١٨١٢/ ١[١] خود را به انديشه دادن: كنايت از گهگاه پرداختن به دنيا و بهره گيرى از عقل جزئى.
[١] ياد آورى دكتر على محمد سجادى