شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦١٠ - كرامات ابراهيم ادهم بر لب دريا
|
شيخ واقف گشت از انديشهاش |
شيخ چون شير است و دلها بيشهاش |
|
|
چون رجا و خوف در دلها روان |
نيست مخفى بر وى اسرار جهان |
|
|
دل نگه داريد اى بىحاصلان |
در حضورِ حضرت صاحب دلان |
|
|
پيش اهل تن ادب بر ظاهر است |
كه خدا ز يشان نهان را ساتر است |
|
|
پيش اهل دل ادب بر باطن است |
ز آن كه دلشان بر سراير فاطن است |
|
|
تو بعكسى پيش كوران بهر جاه |
با حضور آيى نشينى پايگاه |
|
|
پيش بينايان كنى ترك ادب |
نارِ شهوت را از آن گشتى حَطَب |
|
|
چون ندارى فطنت و نور هدى |
بهر كوران روى را مىزن جلا |
|
|
پيش بينايان حدث در روى مال |
ناز مىكنى با چنين گنديده حال |
|
ب ٣٢١٠- ٣٢٠٢ رجا و خوف: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٦١٦/ ١ دل نگه داشتن: كنايت از خود را پائيدن، خيال بىهوده به دل راه ندادن.
بىحاصل: تعليم نيافته، ناقص، ره به جايى نبرده.
صاحب دل: عارف آگاه كه بر دلها اشراف دارد.
اهل تن: آنان كه ظاهر را رعايت مىكنند.
ساتر: پوشيده.
سراير: جمع سريره: درون، نهاد.
فاطِن: آگاه.
حَطَب: هيزم.
فِطنَت: زيركى.
حدث در روى ماليدن: كنايت از دل ناپاك و انديشه نادرست داشتن و بىادبى كردن.
حاصل اين بيتها تنبيهى است براى كسانى كه شكوه و بزرگى را در ظاهر مردم مىبينند. صاحبان قدرت و مكنت را حرمت مىنهند و ژنده پوشان بريده از خلق و پيوسته به حق را تحقير مىكنند.
|
هر كه باشد شيرِ اسرار و امير |
او بداند هر چه انديشد ضمير |
|