شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٦ - عذر گفتن فقير به شيخ
سُكّانِ افق: باشندگان ملا اعلَى. آنان كه از جهان فرودين رستهاند. آنان كه در عالمى فوق عالم جسمانى سير مىكنند.
غراب: زاغ، و در اصطلاح صوفيان جسم كلى است به خاطر غايت بعد او از عالم قدس.
(كشاف اصطلاحات الفنون، به نقل از لغت نامه، و نگاه كنيد به: تعريفات جرجانى) غراب در اين بيت كنايت از كسانى است كه مسخّر جسماند و جز جسمانى چيزى را در نمىيابند.
تى: تهى، خالى.
ذُباب: مگس.
ديگ تِى و پر نزد مگس يكى است: شارحان نوشتهاند مقصود اين است كه ديگ پر و تهى براى مگس يكسان است چون نمىتواند در ديگ را بر دارد. ولى ظاهراً مقصود اين است كه بهره مگس از آن اندك است و به اندازه خردى جسم خود تواند از ديگ بر دارد. پس ديگ پر باشد يا تهى براى او يكسان است. «ذباب» رمز دنيا طلبان است كه به «متاع قليل» بسنده كردهاند.
|
چون كه در تو مىشود لقمه گهر |
تن مزن چندان كه بتوانى بخور |
|
|
شيخ روزى بهر دفع سوء ظن |
در لگن قى كرد پر دُر شد لگن |
|
|
گوهر معقول را محسوس كرد |
پير بينا بهر كم عقلى مرد |
|
|
چون كه در معده شود پاكت پليد |
قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد |
|
|
هر كه در وى لقمه شد نور جلال |
هر چه خواهد تا خورد او را حلال |
|
ب ٣٥٥٨- ٣٥٥٤ لقمه گهر شدن: در بيتهاى ٣٥٥٩- ٣٥٧٦ توضيح آن آمده است. ليكن گذشته از آن توضيح، لقمه گهر شدن كنايت از اين است كه مردان خدا اگر طعامى مىخورند براى آن است كه آنان را در انجام طاعت و عبادت نيرو دهد حالى كه ديگران براى پرورش جسم خورند.
|
باز نان را زيرِ دندان كوفتند |
گشت عقل و جان و فهمِ هوشمند |
|
٣١٦٧/ ١
|
كآن گدايى كآن بجد مىكرد او |
بهرِ يزدان بود نه از بهر گلو |
|