شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٦ - ترك كردن آن مرد ناصح بعد از مبالغه پند مغرور خرس را
شر ديو و وسوسه، بر زبان آرند.
راه پند بسته شدن: هنگامى است كه نَعُوذ بِاللّه دل را پردهاى فرا گيرد كه پند در آن كارگر نشود، و در اصطلاح عارفان آن را «حجاب رَين» گويند كه مأخوذ است از آيه «كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ»: نه چنان است بلكه بر دلهاشان چيره شده و پوشانده است، آن چه را كه مىورزيدند.» (مطففين، ١٤) أمرِ أعرِض عَنهُم: فرمانِ «از آنان روى بگردان»، و مأخوذ است از آيه «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ»\* كه در سوره نساء، ٦٣ و انعام، ٦٨ و سجده، ٣٠ آمده است، و در اين بيت با نساء مناسبتر مىنمايد هر چند به انعام نيز مىتوان ارجاع داد. نيكلسون آن را اشارت به آيه ٣٠ سوره سجده گرفته و بعيد مىنمايد.
طالب: خواهنده، و مقصود حقيقت جوست.
عَبَس: نام سوره ٨٠ از قرآن كريم.
اعمى: كور، و اشارت است به ابن امّ مكتوم كه در توضيحات خواهد آمد.
رَشاد: راهنمايى.
ملوك: جمع ملك: پادشاه، و در اينجا كنايت از تنى چند از مهتران قريش است.
بوك: بود كه، شايد.
صِيت: آوازه.
بصره: شهر و بندرى در جنوب شرقى عراق كنار شطّ العرب.
پيداست كه اين گفت و گو از زبان قرآن نيست و مولانا حادثههاى ساليان بعد را به نظم در آورده است. بصره در سال شانزدهم يا هفدهم هجرت ساخته شد و تصور و تبديل بعض شارحان بصره را به بُصرى كه شهرى است در حوران در نود كيلو مترى دمشق، تكلّفى است. رسول اكرم ٦ به هنگام كودكى در يكى از سفرها كه با عمويش به شام مىرفت در بصرى با بحيراى نصرانى ديدار داشت.
تَبوك: شهرى در شمال شبه جزيره عربستان، و غزوهاى به نام غزوه تبوك يكى از غزوههاى پيغمبر ٦ است و آن در رجب سال نهم از هجرت بود.
النَّاسُ عَلى دين ...: «النّاسُ عَلى دِينِ مُلُوكِهِم: مردم بر دين پادشاهان خويشاند.» مولانا اين جمله را حديث پنداشته است: