شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩١ - گفتن نابيناى سايل كه دو كورى دارم
جلد سوم
[تتمه دفتر دوم]
[تتمه اعتماد كردن بر تملق و وفاى خرس]
گفتن نابيناى سايل كه دو كورى دارم
|
بود كورى كو همىگفت الأمان |
من دو كورى دارم اى اهل زمان |
|
|
پس دو باره رحمتم آريد هان |
چون دو كورى دارم و من در ميان |
|
|
گفت يك كوريت مىبينيم ما |
آن دگر كورى چه باشد؟ وا نما |
|
|
گفت زشت آوازم و ناخوش نوا |
زشت آوازى و كورى شد دو تا |
|
|
بانگ زشتم مايه غم مىشود |
مِهر خلق از بانگ من كم مىشود |
|
|
زشت آوازم به هر جا كه رود |
مايه خشم و غم و كين مىشود |
|
|
بر دو كورى رحم را دوتا كنيد |
اين چنين ناگُنج را گنجا كنيد |
|
|
زشتىِ آواز كم شد زين گله |
خلق شد بر وى به رحمت يك دله |
|
|
كرد نيكو چون بگفت او راز را |
لطفِ آوازِ دلش آواز را |
|
|
و آنكه آوازِ دلش هم بَد بود |
آن سه كورى دورى سرمد بود |
|
ب ١٩٩١- ١٩٨٢ مأخذ داستان را مرحوم فروزانفر از محاضرات راغب و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد از جاحظ آورده است. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ٦٥) (من در ميان:) در ميان دو كورى ماندهام.
(گفت:) فاعل بدون قرينه حذف شده و مقصود يكى از اهل زمان است. يكى از مردم.
(ناگُنج:) ناگنجنده. كنايت از كسى كه از او برمند. كه او را نخواهند. «در دل برادران مشفق ناگنج و در چشم ياران ناصح حقير نمايد.» (كليله و دمنه، به نقل از لغتنامه) (گُنجا:) (گنج+ آ، پسوند سازنده صفت) در خور گنجيدن.
(گُنجا كردن:) پذيرفتن، در جمع خود در آوردن.
(يك دله:) متَّحِد، متفق.
(دورى سرمد:) انقطاع دائمى از لطف حق. حجاب رَين.